محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
243
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
زعفرانى مشرق مىباشد پس از دم نباشد ، فثبت أن الزعفراني فائق في الحرارة على الكل . و آنچه صاحب ذخيره حاكيا عن محمد بن زكريا نوشته است كه وى گفته من در سرسام گرم و كشندهاى كه به غايت گرمى و خشكى باشد هميشه بول اشقر ديدهام و در تجربه بسيار يافتهام كه در بول اصفر حرارت بيشتر از احمر است پس اشقر نارى در غايت گرمى باشد و صاحبش به علاج بارد رطب سخت محتاج بود . و هرگاه اشقر نارى بىرسوب باشد حال مريض بد باشد صريح منادى است بر ترجيح قول محمد زكريا و ابن ابى صادق نزد او . اما نزد ابن درويش حق آن مىنمايد كه قول شيخ ارجح باشد و بودن بول اشقر در سرسام مهلك كه عزيزان احتجاج بدان كرده اشقر نارى را بر زعفرانى تفوق مىدهند در حرارت مثبت مدعا نمىتواند شد ، زيرا كه در امراض حاده فى غاية القصوى بول زعفرانى مىباشد البته ، كما لا يخفى على المجربين ، مگر آن كه صفرا به جانبى ميل نمايد و كما ينبغى با بول نه برآيد كه در اين صورت اگر لون تِبنى نمايد نيز مجوز است . و سرسام مهلك كه در نظير حجت واقع شده شقرت بول در آن از اين قبيل است و لهذا اطبا گفتهاند كه مائيت بول مسرسم دليل هلاكت است ، پس تنزل لون بول از مرتبهء زعفرانيت در امراض به غايت حاد به امر عارضى باشد و قدح به مقصود شيخ نكند ، فافهم أنه غامض . و پوشيده نماند كه بول زعفرانى هرگونه كه باشد امكان ندارد حدوث او از كثرت صفرا بى اشتداد لون وى . و وجهش آن است كه لون طبيعى صفرا احمر ناصع است و از وى زعفرانيت در بول پديد نمىتواند آمد ، بهر آن كه صفراى مذكور كه در بول مندفع مىشود ظاهر است كه با مائيت مختلط مىباشد و بدان سبب لون وى شكسته مىگردد و قابل آن نمىماند كه بول زعفرانى نمايد . و اين كه صفراى مزبور صرف برآيد در بول و هيچ مائيتى با وى نباشد نيز غير ممكن است كما لا يخفى . پس بالضرور براى زعفرانيت بول اشتداد لون صفرا از آن حمرت طبيعى كه دارد لازم باشد تا بعد اختلاط به مائيت لون وى چون شكسته شود قابل آن بود كه بول را زعفرانى گرداند ، فبقي أن يكون سببه هو اشتداد لون الصفراء فقط قطع نظر از آن كه مقدار صفرا افزون بود يا نه . و عام است كه علت اشتداد لون صفرا احتراق بود يا تكاثف يا جز آن . و در اشقر فوائد اكثر ذكر يافتهاند ديگر اصناف را بر آن قياس نمايند . و أما الحمرة فمراتبها أربع اما لون سرخ درجات او چهار است الأصهب نخستين از آن اصهب است و يدل على غلبة الدم قليلا و وى دلالت مىكند بر غلبهء خون اندكى . و الوردي دوم وردى است . و الأحمر القاني و سوم احمر قانى است . و الأحمر الأقتم و چهارم احمر اقتم است . و معنى هر يك با اكثر فوائد گفته مىآيد . و كل واحد منها يدل على زيادة الدم بالنسبة إلى المرتبة التي قبلها و هر واحد از اينها دلالت مىكند بر غلبهء خون نسبت به مرتبهء ما قبل ، يعنى دلالت وردى بر غلبهء خون بيشتر از اصهب است و دلالت قانى بيشتر از وردى و دلالت اقتم بيشتر از قانى ، بهر آن كه صهوبت لونى است ضعيف الحمرة قريب به بياض . و صاحب نفيسى گفته : الأصهب هو ما له شقرة تميل إلى الحمرة پس غلبهء خون در اين لون كمتر باشد . و وردى لونى است مشابه به گل سرخ و حمرت وى قوىتر از حمرت اصهب بود ، لهذا دلالت وى نيز قويتر از نسبت آن باشد . و قانى لونى است كه سرخى در آن غالب بود فقط . و اقتم لونى است بسيار سرخ كه سياهى زند مع غبرت و نظير وى سياهى پشت باز است . و بنا بر غلبهء حمرت هر واحد از ما سبق خود ادلّ بر غلبهء خون باشد . و بدانند كه آنچه گفته شد از دلالت الوان اربعهء مذكوره بر غلبهء خون و ادلّ بودن بر ما بعد از ما قبل بنا بر اكثريت است ،