محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

235

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

اين همه كه گفته شد از دلالتهاى مذكوره من حيث الامراض نظر به ذات المرض است قطع نظر از لواحقات آخر . و ايضا به اعتبار اكثريه است و گرنه در بعض امور بسيار باشد كه آثار تخلف كند از آنچه مسطور شده . انتباه [ امكان اجتماع دو نبض ] از اجناس نبض آنچه ممكن الاجتماع‌اند اكثر آنها در ضمن فوائد ذكر شدند ، اكنون بدانند هر جنسى كه با جنسى ضديت دارد بسيط باشد يا مركب اجتماع او در يك نبضه محال است مگر آنكه من حيث الاجزا مختلف بود ، مثلا نبض واحد كه سريع باشد و بطىء هم با عظم بود و صغير هم ممتنع است مگر آنكه اختلاف در اجزاى عِرق بود كه در اين صورت امكان دارد بل كثير الوقوع است كه در يك نبضه بعض اجزا سريع يا عظيم محسوس شوند و بعض ديگر بطىء و صغير ، چنانچه در جنس مختلف و غيره مفصل گفته شده . چون مبحث نبض در غايت غموض بود جهد تمام در بسط كلام نموديم تا طالبان را اطلاع بر اسرار اين كما حقه مستحصل باشد ، انشاء الله تعالى . تعليم ثانى [ تعليم ثانى ] در بيان تفسره بدان كه هرگاه مؤلف فارغ شده از مبحث نبض شروع كرد در بيان بول و آن را تفسره گويند بهر آنكه احوال بدن را بر طبيب ظاهر مىكند و دليل خوانند ، زيرا كه بيان مىكند احوال بدن را و آن را قاروره نامند مجازا بنا بر آن كه قاروره شيشه را گويند و چون بول را در شيشه عرض مىكنند بر طبيب حال را به اسم محل مسمى ساخته‌اند و در اينجا نخست چند چيز كه معرفت آن ضرورى اين محل است ذكر كنيم ، پس ترجمهء عبارت متن پردازيم . پوشيده نماند از آن ضروريات يكى آن است كه بدانند كه بول چه طور در ظرف بگيرند و چه مقدار بگيرند و چه‌سان نگهدارند . دوم آن كه بول كدام وقت اعتبار دارد . سوم آن كه از تناول مغيرات بول و مباشرت اعمال مغيره معرا بود و مغيّر بول چيست ؟ . چهارم آن كه در قاروره بول به چه وضع نگاه كنند و آن را به چه نهج بدارند . پنجم آن كه بول انسان را از ديگر اشيا كه بدان اشتباه دارند و طبيب را بدان مىآزمايند بشناسند . ششم آن كه بول از چه چيز و از حال كدام عضو بيشتر نشان مىدهد و سببش چيست . هفتم آنكه بر بول صبيان اعتماد نيست و از بول چند چيز بايد جست . و اين هفت را به هفت فائده بيان كنيم : فائده در آن كه ظرف چگونه بايد و ما يتعلق منه بدان كه شيشهء بول بايد كه از آبگينه بود يا از بلور سپيد و بزرگ و صاف و شيشه بر شكل مثانه باشد . و نفع بزرگى وى آن است تا بول بتمامه بگنجد ، چه اگر بعض باشد و بعضى نه اعتبار را نمىشايد ، زيرا كه هر جزوش از موضعى مىآيد متكيّف شده ، پس بالضرور وجود همهء آنچه در مثانه بود در شيشه لازم باشد . و ايضا استدلال مقدار بول در بعض امور ضرورى مىشود ، پس اجتماع تمامى بول لازم باشد . فائدهء صفا و پاكيزگى ظاهر است تا هيچ چيز محتجب نماند . و ثمرهء بر شكل مثانه بودنش آن است تا هم چنان كه در مثانه بود اينجا هم به همان وتيره بايستد و بدان سبب در جزوى از اجزاى وى به هيچ وجه تبديل نيفتد ، لهذا گفته‌اند كه حجم شيشه به نوعى بايد كه تمام بول در آن گنجد و حركتش را مجال بود ، نه آن كه لبالب شود . و ايضا آنقدر كلان نباشد كه همهء بول در بن وى نشيند ، بلكه معتدل المقدار بايد تا بول در آن شكل كروى تواند گرفت كه مراد از بودن شيشه بر شكل مثانه همين است . و نيز بايد كه در وسط شيشه فزونى نباشد كه اين باعث تفريق اجزاى بول و موجب احتجاب ميگردد ، بلكه وسط وى هموار باشد تا بول بتمامه بىحائلى در يك محل مجتمع بود . و دهن شيشه كلان بايد تا آلت در آن نهاده بول كنند .