محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

229

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

اسهل مىباشد ، زيرا كه بسط مكان واحد آسان‌تر است بر ضعيف از بسط دو مكان كما لا يخفى . اين مسلى كثير الوقوع آمده نسبت به عميق كه ضد او است . و منها المرتعش و بعضى از مركبات نبض لرزان است و اين را مرتعد نيز گويند و هو الذي يحس منه حالة شبيه الرعشة و وى آن است كه يافته شود از وى حالتى مانند رعشه ، يعنى عِرق لرزنده محسوس گردد و سبب اين نبض ضعف قوت و شدت حاجت و صلابت و يبوست آلت است و منها الملتوي و بعضى از مركبات نبض ملتوى است و هو الذي يحس منه العِرق كأنه خيط ملتوي و وى آن است كه محسوس مىشود از وى رگ ، گويا رشته‌اى است بر كشيده كه پيچ مىخورد و منتقل مىشود . و هذه الأنواع تدل على سوء حال البدن و اين انواع يعنى از ذو فترة تا ملتوى آنچه مذكوراند دلالت مىكند بر بدى حال بدن . فائده [ در بيان انواع ديگر از نبض‌هاى مركب ] اصناف نبضها كه در متن بودند تا اينجا تمام شدند و اگرچه انواع مركبه او زياده برآنند كه معدود شوند ليكن آنچه مخصوص به اسمى شده در اينجا ضبط نيافته بيان مىكنم : [ در بيان نبض متشنج ] بايد دانست كه يكى از آن نبض متشنج است و اين نيز همچون رشته كشيده باشند و مختلف الاجزا بود در تقدم و تأخر و وضع . و مقرون باشد به صغر از صلابت و وى منذر است به حدوث تشنج . و سبب نبض مذكور متشنج شدن اجزاى عصبيه است كه در غشائين محيطين شريانى است و ظاهر است كه چون در بعض اجزاى غشائى محيط شريان كشيدگى افتد بسط ما بين الغشائين متعسر مىگردد و متصغر مىشود و صلب مىنمايد و در اجزاى شريان اختلاف مىافتد به واسطهء اختلاف اجزاى غشائيه عصبيه و جهات تشنج آن . و شك نيست كه اين تشنج نمىباشد مگر از حركات غير طبيعيه و رداءت قوام آلت لازمهء وى است . و اگر گويند چون چنين است مىبايد كه وجود نبض متشنج بعد وجود تشنج باشد پس نبض مذكور منذر نباشد بر تشنج لأن منذر الشيء يكون سابقا على ذلك الشيء ؟ و جوابش آن است كه تشنج وقتى ظاهر مىشود در اعضا و به حس مىدرآيد كه اعصاب بزرگ كشيده مىگردند و تشنج الياف عصب صغير مقدمهء تشنج اعصاب كبير است ، پس منذريت او ثابت باشد . [ در بيان نبض متوتر ] و ديگر از آن نبض متوتر است بر وزن متصرف و اين نيز همچون رشته كشيده باشد ، زيرا كه متوتر و متشنج و مرتعش و ملتوى جمله با هم اشتراك دارند در بودن امر واحد مختلف الاجزاء در تقدم و تأخر و وضع ليكن از جهة آخر تفارق دارند كما لا يخفى . بالجمله متوتر آنست كه اندر وى انبساط كمتر و پوشيده‌تر باشد و كشيدگى رگ ظاهرتر باشد و اكثر وقوع اين نبضها در امراض خشك بود . [ در بيان نبض ثابت ] و نوعى است از نبض كه آن را ثابت گويند و آن نبضى است باريك و صلب و كشيده ذى اختلاف كه در بيماريهاى شديد اليبوست چون دق و ذبول پديد مىآيد . [ در بيان نبض مطرقى ] و نوعى است از نبض كه آن را مطرقى گويند و معروف است و اين چنان باشد كه نبض قرع كند اصبع را و بدان كفايت ننمايد پس ثانيا قرع كند جهت اتمام انبساط چنانچه پُتك را كه بر سندان ميزنند با سستى دست بر سندان رسيده قرع ديگر مىنمايد بىارادهء قارع و به همين تشبيه اين را به مطرقى مسمى ساختند و ترجمه به مطرقه پتك است . و جالينوس گفته كه من يافته‌ام مطرقى را كه دو بار عود كرده يعنى در يك نبضه سه قرعه نموده و مستبعد نيست ليكن بدانند هر قرعه ذى ضعيف‌تر از قرعهء ماسبق مىباشد و وى تشابه دارد به واقع فى الوسط و فرق بينهما گفته شد در وى . و مطرقى را ذو القرعتين نيز نامند و اطبا را در اين اختلاف است