محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
227
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ساكن شود هنگامى كه متوقع بود حركت و تفسير اين به دو وجه كردهاند : وجه اول آن كه در زمانهاى كه اميد حركت باشد حركت به وجود نيايد اصلا يا به وجود آيد اما محسوس نباشد نظير آنچه اصلا حركت به وجود نيايد آن است كه سكون كه بعد حركت انبساط يا انقباض مىباشد زياده شود بر مقدار مخصوصهء خود و ظاهر است كه زمانهء سكون كه در اين صورت از مقدار سكون نبضه زائد شده حركت در آن متوقع بود كه به وقوع نيامده و به سكون گذشته . و مثال آنچه اگر چه حركت بوجود آيد اما محسوس نتواند شد و بدان سبب وى نيز موصوف به سكون باشد آن است كه بعد سكون انقباض عِرق به انبساط گرايد و هنوز به درجهء محسوس شدن نرسيده باشد كه باز به مركز عود نمايد ، پس اينجا نيز در وقتى كه حركت عرق من حيث الدرك مرجو بود به سكون گذشته به اعتبار عدم احساس به حركت و اين وجه نخستين به تأويلى محتاج نيست و از كلام قرشى معنى ذو فترة محصور در همين مىنمايد . وجه دوم آن كه بعد شروع در حركت و قبل اتمام او سكون افتد و اين چنان باشد كه مثلا نبض بعد شروع در انبساط و قبل از تمامى انبساط ساكن شود و باز حركت كند و انبساط نمايد يا بعد شروع در انقباض پيش از تمامى او دفعة نمايد و باز حركت كند و انقباض تمام نمايد و شك نيست كه بين السكونين المذكورين زمان حركت بود كه سكون در آن متخلل شده . پس نبض مذكور در اين تقدير مركب باشد از دو حركت كه يكى از آن منقطع الوسط است سه سكون . و در تقديرى كه فترت هم در انبساط بود و هم در انقباض مركب باشد نبض از دو حركت منقطع الوسط و چهار سكون و اين وجه ثانى در اين معنى كه مذكور شد تأويل طلب است ، زيرا كه توقع شىء قبل حصول الشىء مىباشد . و هرگاه حركت به وجود آمده باشد و سكون در آن متداخل شود و اين گفتن كه هنگام توقع حركت ساكن شد لغو باشد و تأويل آن است كه گفته شود توقع حركت عام است كه مراد از آن وجود حركت بود يا اتمام حركت ، پس چنان كه در وجه اول وجود حركت مقصود است در وجه ثانى اتمام حركت مأمول است و چون قبل از تمامى وى سكون افتاده ليكن حيث يتوقع الحركة در حقش صادق آيد . و سبب نبض ذو فترت يا اعياى قوت است كه بنا بر ماندگى طلب استراحت توقع كند پس قطع مسافت نمايد يا عارض ناگهانى كه باعث انصراف طبيعت شود دفعة و يكبارگى از حركت باز دارد چنانچه در فزع شديد مىافتد . [ پاسخ يك اشكال بر حد نبض بر مبناى نبض ذو الفتره ] و اگر گويند كه در حد نبض گذشت كه هر نبضه مركب است از دو حركت و دو سكون و اينجا نظر به وجه ثانى سه سكون يا چهار سكون مقدر شده در هر نبضه پس حد ناقص باشد ، جوابش دهند كه مراد از سكون در حد نبض آن است كه بعد تمامى انبساط و انقباض واقع شود و شك نيست كه اين چنين سكون كه معتدٌبه اين مبحث است زياده بر دو اصلا در نبضه نمىباشد . و ايضا مىتواند كه بگويند كه آنچه در حدود الاشياء ضبط مىيابد به اعتبار خلوّ شىء از عارض است و ظاهر است كه نبض چون بر طبع بود زياده بر دو حركت و دو سكون در آن نخواهد بود پس از اين سكونهاى عارضى اتفاقيه نقص در حد نشود . و از اين كلام اكثر شكوك كه در چنين مقام وارد مىشوند بر نبضها مرتفع مىگردد و منها الواقع في الوسط و بعضى از مركبات واقع در وسط است و هو الذي يتحرك حيث يتوقع السكون و وى آن است كه متحرك شود هنگامى كه متوقع بود سكون ، يعنى ما بين انبساط و انقباض كه زمان سكون است حركت افتد و حصول اين حركت سوم ما بين الحركتين المتضادتين واقع شود چنان باشد كه مثلا بعد تمام انبساط عِرق به انقباض گرايد فورا ، خواه سكون ضعيف بعد انبساط كرده باشد