محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

223

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

عظم اجزاى رگ و صغر آن و شهوق آن و عرض آن با امتلاى كأنه أمواج يتلو بعضها بعضاً گويا موجها است كه پى هم مىرسد بعض وى بعض را مانند تموج بحر از القاء شىء صلب در وى ، به همين مشابهت مسمى ساختند به موجى ، يعنى چنانچه در آب ايستاده چيزى سخت مىاندازند و دائره‌ها از وى ظاهر مىشوند و هر دائره داخلى نسبت به خارجى خردتر و سريع الحركة مىباشد . همين‌سان در اين نبض طرف رگ كه به خنصر نباض مىرسد نسبت به ديگر اجزايش بسيار بيشتر و خيلى بلندتر محسوس مىشود و آنچه از اجزاى رگ زير بنصر است نسبت با وى است و فروتر مىباشد و همچنان هر چه بعد او است صغيرتر و فروتر از جزو مقدم مىبود به مثابهء دائره‌هاى كه ذكر شد . و سبب نبض موجى از دو بيرون نيست : يكى آن كه قوت ضعيف باشد پس نتواند رگ را به يك بار حركت داد بالضرور جنبش دهد آن را شيأ بعد شىء . دوم آن كه آلت يعنى رگ ذى لينت بود پس اگرچه قوت قوى باشد و قادر بود بر تحريك عرق به يك دفعه اما رگ بنا بر نرمى بتمامه متحرك نشود و منفعل نگردد و هر جزوش از تحريك قوت به يك بار بلكه اندك اندك جزء بعد جزء سرايت مىكند اثر تحريك در اجزايش . و ظاهر است كه چيزى صلب را چون بجنبانند از يك طرف در تمامى آن جنبش مىافتد البته به خلاف چيزى نرم كه جزوى از آن چون حركت كند جائز است كه جزو ديگر منفعل نشود از حركت او و يدل على فرط الرطوبة و دلالت مىكند نبض موجى بر زيادتى رطوبت لهذا مىگويد : و يكون في الاستسقاء و ذات الرئة و الفالج و السكتة و مىباشد نبض موجى در استسقا و ذات الريه و فالج و سكته . و جز آن هر چه از غلبهء رطوبت افتد و اگر در تپ پديد آيد نشان عرق باشد و بعد استحمام و در شرب شراب كثير نيز نبض موجى باشد . و منها الدودي و بعضى از مركبات نبض دودى است فصورته كالموجي و صورت دودى همچون صورت موجى است في الشُهُوق در بلندى و در غور و تقدم و تأخر نيز إلا أنه ليس بعريض و لا ممتلىء مگر آنكه بدرستى دودى نميباشد عريض و نه ممتلى و تموّجه ضعيف و مىباشد تموج او ضعيف . و چون حركت او مشابه به حركت گرم بسيار پا است به دودى مسمى شده و يدل على سقوط القوة ليكن لا بتمامها و دلالت مىكند اين نبض بر ساقط شدن قوت ليكن نه بتمامه ، زيرا كه چون قوت بتمامه ساقط گردد نبض نملى مىشود . و منها النملي و بعضى از مركبات نملى است و هو في غاية الصغر و التواتر و وى در غايت صغر و تواتر مىباشد ، زيرا كه قوت در او بغايت ضعيف مىبود ، لهذا مىگويد و يكون عند كمال سقوط القوة و قرب الموت و مىباشد نبض نملى نزديك نهايت سقوط قوت و نزديك به مرگ . و از آنكه حركت اين نبض مشابه به جنس حركت مورچه است به نملى مسمى شده . انتباه [ وجه مختلف بودن نبض‌هاى موجى و دودى و نملى ] اختلاف نبض موجى بنا بر رطوبت آلت است كه قوت همه آن را نمىتواند متحرك ساخت به يك بار با آنكه قوى است به خلاف اختلاف دودى و نملى كه علت او افراط ضعف است لا غير ، لهذا لازم است كه دودى و نملى بطىء باشند و متواتر بوند ، اما بطىء بهر آن كه سرعت بىقوت ما نباشد و متواتر از آن كه هرگاه قوت ضعيف و حاجت شديد بود واجب است كه تواتر كند نبض ، غايت آن كه در دودى چنان گمان افتد كه سريع است اما سريع نباشد لما ذكر . و نبض نملى در حق طفلى نوزاده طبيعى بود و در غير آن نشان موت . و منها المنشاري و بعضى از مركبات نبض منشارى است و هو نبض صلب و آن نبض صلب است . و في قرعه و شُهُوقه اختلاف و در قرع وى و شهوق وى اختلاف مىباشد