محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

219

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

مقدّر شده ، مثلا در صبى بايد كه حركت انبساط نبض او اسرع از حركت انقباضش باشد ، زيرا كه حاجت وى به سوى جذب نسيم بيشتر از احتياج آن است به سوى دفع بخار دخانى . و گذشت كه انبساط شريان جهة جذب نسيم است و انقباض او بهر دفع بخار . و چون مقرر شده كه حركت انبساط شريان صبيان اسرع مىباشد ، يعنى در اقصر مدت تمام مىگردد . بايد دانست كه زمان سكون خارجى اينها اطول مىبود ، زيرا كه آنچه از زمان حركت كم شده بود در زمان سكون مىافزايد جهة استيفاى مطلوب و اتحاد مسافت ، چه ظاهر است كه چون حركت عِرق بطىء يعنى اطول باشد ، سكون بعد وى اسرع يعنى اقصر مىشود ، بهر آن كه سكون مستوفى مدعاى حركت است ، پس سرعت حركت را بطوء سكون لازم باشد أو بالعكس . حاصل كلام آن كه مر زمانِ هر واحد از دو حركت را قياس به هر واحد از دو سكون نسبتى است مقدَّر حسب الحال ، چنانچه گفته شد ، پس اگر اين نسبت محفوظ است وى جيّد الوزن است و حسن الوزن و الا غير جيّد الوزن و اين را سىّء الوزن و ردىّ الوزن نيز خوانند . و بدانند كه غير جيّد الوزن سه گونه است : مجاوز الوزن ، مبائن الوزن ، خارج الوزن . امّا مجاوز الوزن آن است كه وزن او وزن سنى بود كه متصل به سن صاحبش باشد ، مثلا نبض صبى بر وزن نبض شبان بود يا نبض شبان بر وزن نبض مشائخ باشد ، أو بالعكس . و مجاوز الوزن را مغيّر الوزن نيز گويند . اما مبائن الوزن آن است كه وزن او وزن سنى بود كه متصل به سن صاحبش نباشد ، مثل نبض صبى به وزن نبض شيوخ بود ، أو بالعكس . و مباين الوزن را مجانب الوزن نيز گويند . اما خارج الوزن آن است كه وزن نبض به وزن سنى از اسنان نماند هرگز ، مثلا شخصى صحيح را نبض مرتعش بود و ظاهر است كه ارتعاش نبض منسوب به هيچ يكى از اسنان ثلاثه نيست . انتباه [ وجه تسميه خارج الوزن ] خارج الوزن از آن گويند كه وى خارج است از جميع اوزان طبيعيه كه بهر اسنان مخصوص است نه آن كه او مطلقا وزن ندارد زيرا كه هرگونه نبض كه باشد بىوزن نخواهد بود كذا صرح جالينوس و چون معلوم است كه جيد الوزن دليل اعتدال حال است بايد دانست كه غير جيد الوزن دليل رداءت حال است و هر چون كه خروج بيشتر بود رداءث شديدتر باشد ، زيرا كه هر چهار مجراى طبيعى سنى بيرون‌تر بود ردى نباشد [ جنس نهم ] الجنس التاسع المأخوذ من الاستواء و الاختلاف جنس نهم مأخوذ است از استوا و اختلاف فالمستوي هو المتشابه في أجزائه پس نبض مستوى آن است كه متماثل بود در اجزايش [ معنى تشابه در اجزا ] و معنى تشابه در اجزا به دو وجه صورت مىبندد : يكى آنكه تشابه در قرعات بود و بالا گفته شد كه تغيّر در نبض در اكثر به دوازده قرعه ظاهر مىشود و تقئيد به اكثر از آن كرده شد كه در كمتر از آن يا بيشتر از آن نيز ممكن است ، پس نبضى كه در دوازده نبضه به يك وتيره باشد حكم بايد كرد كه مستولى است به اعتبار غالب ظن اما اگر تا سى بلكه سى و پنج نبضه به استوا مقرون باشد يقينا مستوى باشد امكان ندارد كه اسباب اختلاف در عرق موجود بود و تا مقدار سى و پنجم نبضه ظاهر نشود اثر او خصوص در امور خمسه كه اصل است بهر بروز تشابه و اختلاف بيايد ذكر آن . دوم آن كه تشابه در يك نبض بود نظر اجزايش خواه به اعتبار انامل خواه به اعتبار اجزاى انامل ، يعنى اگر چه به اعتبار قرعات مختلف باشد ليكن نظر به اجزاى نبضه احوال مستوى بود او بالعكس ، پس مستوى حقيقى آن باشد كه هم به اعتبار اجزاى نبضه و هم به اعتبار نبضات تحالف در آن نبود . و كذا مختلف حقيقى آن كه تخالف در نبض هم به اعتبار اجزاى نبضه بود و هم به اعتبار نبضات تخالف در آن نبود و كذا مختلف حقيقى آن كه تخالف در نبض هم به اعتبار اجزاء