محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
218
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
محل شريان سردتر مىنمايد و كذلك هر گاه حرارت مستولى مىگردد محل مذكور گرمتر مىنمايد لسرعة انفعاله من المؤثر لأجل التخلخل و چون شريان موضع اجسام گرم است حسب ازدياد حرارت و قِلَّت آن احوال جلد مماس او زودتر متغير مىشود بيشتر اثر حرارت و يا برودت در ديگر محال ظاهر مىگردد ، پس سرد نمودن موضع شريان قياس به مواضع ديگر مستبعد نباشد . الجنس الثامن المأخوذ من وزن الحركة جنس هشتم مأخوذ است از وزن حركت عِرق و وزن در لغت عبارت است از آن كه قياس كنند چيزى را به چيزى تا مستحصل شود از آن قياس كردن نسبتى كه بينهما واقع باشد و نزد اطبا عبارت است از آن كه زمان يكى از دو حركت را به زمان حركت آخر يا زمان يكى از دو سكون آخر ، يا زمان يكى از دو حركت را به زمان يكى از دو سكون ، يا زمان يكى از دو سكون را به زمان يكى از دو حركت قياس كنند . و ظاهر است كه مر هر واحد از حركت و سكون را زمانى است و هر واحد از اين دو زمان را مقدارى است و مر آن مقدار را نسبتى است و اين مجموع ده وجه مىشود : اول آن كه قياس كنند زمان انبساط را به زمان انبساط . دوم آن كه قياس كنند زمان انبساط را به زمان انقباض . سوم آن كه قياس كنند زمان انبساط را به زمان سكون خارج . چهارم آن كه قياس كنند زمان انبساط را به زمان سكون داخل . پنجم آن كه قياس كنند زمان انقباض را به زمان انقباض . ششم آن كه قياس كنند زمان انقباض را به زمان سكون خارج . هفتم آن كه قياس كنند زمان انقباض را به زمان انقباض داخل . هشتم آن كه قياس كنند زمان سكون خارج را به زمان سكون خارج . نهم آن كه قياس كنند زمان سكون خارج را به زمان سكون داخل . دهم آن كه قياس كنند زمان سكون داخل را به زمان سكون داخل . ليكن بدانند كه نزد شيخ مراد از وزن در اين جنس ثامن مقايسهء زمان حركت است به زمان سكون لا غيره ، بهر آن كه مقايسهء زمان حركت به زمان حركت و مقايسهء زمان سكون به زمان سكون در جنس استوا و اختلاف داخل است . انتباه [ مقصود از زمان حركت و زمان سكون ] مقصود از زمان حركت و زمان سكون كه در اين جنس مقايسه بدان متعلق گشته هر دو حركت و هر دو سكون است ، يعنى عام است كه زمان حركت انبساط را به زمان يكى از دو سكون قياس كنند ، يا زمان حركت انقباض را به زمان احد السكونين قياس نمايند ، اما اين در صورتى است كه هر واحد از امور اربعه ، يعنى هر دو حركت و هر دو سكون را مُدْرَك بودن فرض كنند و گرنه مراد از زمان حركت زمان حركت انبساط باشد فقط و از زمان سكون زمانى كه بين الانبساطين واقع است ، يعنى زمانى كه حركت در آن محسوس نمىشود . و تفصيل اين مقدمه بالا گذشت . اكنون دريابند كه نبض مأخوذ از وزن دو گونه است : يكى را جيّد الوزن حسنه گويند و دوم را غير جيّد الوزن سيئه نامند و اين سه گونه است چنانچه بيايد ، اما مؤلف بر ذكر آثار جيّد الوزن اقتصار كرده چنانچه گفته : فهو أن يكون زمان السكون مساوياً لزمان الحركة و يدل على اعتدال الحال في الانقباض و الانبساط پس وى آن است كه باشد زمان سكون مساوى مر زمان حركت را و دلالت مىكند بر توسط حال در انقباض و انبساط و در اينجا چنان تقدير بايد كرد كه المأخوذ من وزن الحركة ينقسم إلى حَسَن الوزن و رديّ الوزن أما حسن الوزن فهو أن يكون آه و چون حال ردىّ الوزن از خلاف اين مفهوم مىشد ذكر آن نيز ساقط شده . بالجمله در متون صحيحه همين قدر است كه مرقوم شده و آنچه در بعض نسخ قانونچه مفصل بيان حَسَن و ردىّ است الحاق غريزى است كه عبارت ديگر كتب در اينجا تضمين كردهاند . فائده در بيان جيّد الوزن و غير جيّد الوزن اما جيّد الوزن آن است كه نسبتى كه بين ازمنهء امور اربعه نبض است بر مجراى طبيعى بود حسب اسنان و بُلدان و فصول و انواع تدابير و مجراى طبيعى هر واحد از اينها همان است كه بدان