محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

209

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

در اول كه ميل از مركز به محيط مىكند نيز محسوس نمىشود بالاتفاق ، لعدم التلاق و كذا سكون انقباضى ، لما ذكر ، اما سكون خارجى لا محاله محسوس است ، لكونه عند المحيط . فائده در بيان آن كه از اجزاى اربعهء نبض كدام جزو اعظم است و كدام جزو اصغر و نسبت حركت به حركت و سكون به سكون و حركت به سكون چگونه است بايد دانست كه مدت هر دو حركت با هم مساوات دارد ضرورةً بهر آن كه همچنان كه طبيعت را احتياج به استنشاق هوا مىباشد به دفع ابخره نيز مىباشد ، پس بايد كه مقدار هر واحد برابر بود . و آنچه از مقادير گفته مىشود نظر به حال اعتدال و صحت است كما لا يخفى و آنچه در مقادير سكونين گفته‌اند ظاهر آن است كه سكون داخلى اطول از سكون خارجى است ، بهر آن كه مقرر شده بطور كسانى كه انبساط شريان را وقت انقباض قلب مىدانند كه زمان سكون داخلى شريانى بعينه مطابق زمان سكون خارجى قلب است و اظهر است كه سكون خارجى قلبى اطول از سكون داخلى او است . و وجه اطالت زمان سكونى كه بعد حركت انبساطى مر قلب را حاصل است نظر به سكونى كه بعد حركت انقباضى وى را حاصل مىگردد آن است كه شك نيست كه قلب مضطر است به انبساط و انقباض دايم و ملاك امر جهة حصول ترويح همين دو حركت است ليكن از آن كه اتصال حركتين متضادتين محال بود افتقار به سكون نيز ضمنا لازم آمده ، پس احتياج به سكونين بالذات نباشد ، اما از آن كه بقاى هوا در قلب زمانهء سكون انبساطى مىباشد و بودن هوا زمانى معتدٌ به در آنجا مطلوب است جهة تعديل مزاج روح و استحالهء او به جوهر وى و بهر اين كار زمانى معتدل المقدار لازم ، پس غالب آن بود كه سكون خارجى قلبى درازتر از سكون داخلى قلبى باشد و اين مستلزم آن است كه سكون داخلى شريانى اطول از سكون خارجى شريانى باشد ، اين بود بيان نسبت حركت به حركت و سكون به سكون . اما نسبت زمان حركت به سكون ، پس شك نيست كه اگر روح بر اعتدال بود لا محاله زمانهء حركت اطول از زمان سكون مىباشد لما ذكر أن المقصود بالذات هو الحركة اما هر گاه برودت مفرط باشد در مزاج و مع ذلك هوا نيز سرد بود ممكن است كه زمان سكون فزونتر از زمان حركت باشد ، حتى كه جائز داشته‌اند كه زمان حركت كوتاه‌تر از سكون داخلى قلبى باشد و گذشت كه سكون خارجى شريانى و سكون داخلى قلبى معاً واقع مىشوند در يك وقت و سكون داخلى قلبى اقصر از سكون خارجى قلبى است به خلاف سكون شريانى كه خارجى او اقصر از داخلى وى است . تنبيه [ بيان اجناس نبض ] چون از ذكر تمهيدات مقدمات فارغ شديم به مدعاى متن رجوع مىنمائيم و اجناس نبض ذكر مىكنيم بعون الله تعالى ، چنانچه مؤلف گفته : و الأجناس التي يعرف منها حال النبض عشرة يعنى جنسهائى كه شناخته مىشود از وى حال نبض ده است و مراد از حال نبض حال ادلهء نبض است . و تقييد اضافت حال به ادله از آن نموده شد كه اجناس مذكوره اجناس نبض نمىتوانند شد كما توهّم جمعٌ من الأطباء بهر آن كه شىء واحد را محال است كه در مرتبهء واحد زياده از يك جنس حاصل باشد و ايضا نزد بعضى مرادٌ له نيز على الاطلاق اجناس نمىتواند شد ، بلكه اجناس مذكوره اجناس عاليه‌اند فقط مرادٌ له نبض را ، لهذا قَرشى نوشته واجب آن است كه اجناس تِسع باشند ، زيرا كه جنس مأخوذ از نظام و غير نظام جنس عالى نيست تا در اين اجناس معدود شود ، بهر آن كه وى نوعى است از مختلف كه او نوعى از جنس مأخوذ از استوا و اختلاف است چنانچه بيايد . و ادلهء نبض عبارت است از آنچه دلالت مىكند نبض بر حال بدن