محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

208

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

طبيعى خود بنا بر زوال غمز غامز ، پس همچنان كه شريان رجوع به مركز مىنمايد اجزاى انامل نيز به مصاحبت او به هيئت اصليه راجع مىگردند تا مسافت انغماز بناءً عليه حركت انقباضى نيز در اين مسافت مُدْرَك مىگردد در اجناس اربعه ، چه اگر باشد نبض قَوى ظاهر است كه احداث غمز نيز بيشتر خواهد كرد ، پس بدان سبب ملاقات شريان به جلد انامل نيز انقباض تا مسافت اطول خواهد بود كما ذكر . و كذلك اگر باشد نبض صلب ، زيرا كه انغماز لين از صلب لا محاله فزونتر مىشود نسبت بدان كه غامز هم لين باشد . و اما بطى بنا بر آن كه زمان انقباض او طويل مىباشد و ملاقات جلد انامل به شريان نيز به طول مىبود و إن كان ذلك في مسافة قصيرة . و اما نبض عظيم بنا بر آن كه از شأن وى اشراف است انغماز در انامل بيشتر احداث مىكند . و گذشت كه ملاقات جلد انامل به شريان در حالت حركت انقباضى تا آنوقت است كه اثر غمز باقى است و منغمز با غامز ملاقى است ، چه هر گاه حركت به نهايت مىرسد لا محاله مفارقت مىافتد شريان را از انامل ، چنان كه مكرّر ذكر يافته . و گروهى اين قول را كه در ادراك حركت انقباضى است نيز تضعيف كرده‌اند و بيان نموده كه قضيه‌اى كه شما گفته‌ايد در هرب محسوس مفارقت از حاسّ لازم نمىآيد مسلم است ليكن تحقق آن در حق نبض نمىتواند شد ، بهر آن كه حركت شريان لا محاله سريعتر از حركت ارتفاع جلد انامل است ، پس در وقت انقباض كه شريان به سرعت حركت كرده به مركز رجوع مىكند بنا بر بطوء حركت اجزاى منغمزه انامل را فصل بينهما بالضرور مىافتد و چون فصل در حاسّ و محسوس ثابت شد امكان ادراك نماند . و مؤيد اين سخن بداهت است ، چه بديهى است كه هر گاه ما انامل را به چيزى صلب غمز مىكنيم و به سرعت برمىداريم مىبينيم كه اجزاى منغمزهء انامل در مدتى بر وضع اصلى خود آيند كه مقدار اين مدت مضاعف‌تر بر زمان نبضه كه عبارت است از دو حركت و دو سكون مىتواند بود و چون چنين باشد توافق حركت اجزاى انامل به حركت انقباضى شريان چگونه صورت مىبندد ، پس ادراك او ممكن نيست در انقباض اصلا . و حق آن است كه اين تضعيف خالى از ضعف نيست ، بهر آن كه گفته شود لا نسلم كه حركت شريان اسرع‌تر از حركت ارتفاع جلد انامل باشد و استدلال كه شما از غمز انامل بر شىء صلب آورده‌ايد در اينجا راست نمىآيد ، زيرا كه مبرهن است كه غمز اصابع اگر سبك و غير قوى باشد اصلا اثر غمز در آن نمىماند ، هرچند شىء صلب بود و معلوم است كه غمز انامل از شىء نسبت شريان اگرچه به قوت و صلابت شريان باشد ليكن فى الحقيقت سبك است و اثر انغمازى از وى نمىماند ، پس غمز انامل را كه از قرع شريان حاصل است بر غمز ديگر اشيا قياس نتوان كرد ، غايت آن كه شك نيست كه ادراك وى به هر يك ميسّر نيست تا كه اصابع در غايت نرمى و حس به نهايت زكا و تجربه به كمال رسائى نباشد حركت انقباضى مُدْرَك نمىگردد ، لهذا جالينوس گفته در اين باب كه مَنْ تَعَهَّدَ تَعَهُّدِي أدْرَكَ إدْرَاكِي . و از ديگر محققان نيز محكى است كه گفته‌اند مدتى ما از اين اطلاع نداشته‌ايم بعد مدت مديد اين باب بر ما مفتوح شد . بالجمله قائلان ادراك حركت انقباضى اگر چه قليل‌اند ليكن چون ثقه‌اند اعتماد بر قول ايشان اكثر از قول كثير است . اين بود كلام در حركت انقباض . اما حركت انبساط