محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

203

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

محال است بهر آن كه حصول فضا در اينجا مستلزم خَلَأ است و الخلأ محال . و اگر گويند مىتواند كه جهة املاى فضا هوا در آيد ، پس خلأ لازم نيايد ، جوابش آن است كه اگر چنين باشد لا محاله آن فضا ممتد بود و عروق به لمس مُدرَك نگردد و ليس فليس . [ قول دوم در حركت نبض ( نظر قرشى ) ] قول دوم آن كه حركت نبض حركت وضعى است و قَرشى بر همين است ، لهذا نوشته ظاهر است كه نبض را نه حركت در كيف است و نه در كمّ و مكانى نيز نمىتواند بود بنا بر آن كه در مكانى خروج از مكان لازم است و شريان كه منبسط و متحرك مىگردد ظاهر است كه از مكان برنمىآيد ، پس بالضرور اعتراف بايد كرد كه حركتش وضعى است لأن الحركة لا تخلو من أحد هذه الأربعة . و ايضا معلوم است كه شريان چون منبسط مىشود بعد انقباض يا منقبض مىگردد بعد انبساط ، متغير نميشود در وى مگر نسبت بعض اجزايش نظر به بعض ديگر از اجزايش بالقُرب و البُعد و مراد به وضع اينجا همين است ، پس حركت وضعى متحقق باشد . و فاضل علامه بر اين قول اعتراض كرده و از دليل اول جواب داده كه حركت أينى را خروج از مكان لازم نيست ، چنانچه سابق گذشت . و بر دليل ثانى گفته كه لا نسلم كه مجرد تبدل نسبت اجزا كافى باشد در اثبات حركت وضعى ، بلكه شىء زائد بر آن كه عدم تبدل أيون است نيز معتبر است و بديهى است كه حركت نبض بىتبدّل أيون صورت نمىبندد ، پس لازم آيد كه أينى باشد نه وضعى . [ قول سوم در حركت نبض ] قول سوم آن كه حركت نبض در كم است ، زيرا كه شريان لا محاله متخلّخل مىشود عند انبساط و متكاثف مىگردد وقت انقباض ، چه اگر نه‌چنان باشد تداخل در جسم لازم آيد و هو محال ، غايت آنكه اين حركت را اختلاف أيون و تغيّر نسبت اجزا لازم است و از لزوم اين فتور در بودنش كمّى كه مقصود بالذات است نمىتواند شد فثبت أنها حركة في الكمّ . و محمد اقسرائى نوشته كه شك نيست كه عِرق متخلخل و متكاثف مىگردد در بسط و قبض و ما هو إلا حركة في الكمّ . و كذلك ظاهر است كه در كيف نيز حركت مىكند ، گاهى چنانچه معلوم است كه رگ گرم‌تر مىشود بالاتفاق و سرد نيز مىتواند شد عند البعض ، ليكن چون مقرر شده كه مراد كلى از نبض ترويح و نفض است لا غير و در كيف نه ترويح حاصل مىشود نه نفض ، پس حركت كيفى در نبض معدود نباشد همچنان كه كمّى ، زيرا كه مراد طبيب از نبض تخلّخل و تكاثف نيست ، پس نبض يا أينى باشد يا وضعى لا غير . اما صاحب نفيسى حاكياً عن فاضل علامه ارقام نموده كه در نبض دو حركت است أينى و كمّى ، ليكن معتبر نزد طبيب حركت أينى است نه كمّى لما ذكر . انتباه [ نظر حكيم ارزانى درباره حركت نبض ] بيشتر مىآيد كه حركت نبض نزد بعضى بر سبيل توتير است و در اين صورت حركت كمّى اصلا صورت نمىبندد و وضعى به دستور ، پس مقرون به صواب نزد اين درويش آن است كه حركت نبض را محصور بايد داشت در أينى بهر آن كه در هر تقدير كه باشد تبدّل أيون لازم آن است . اما وضعى نيز مىتواند شد به شرطى كه عدم تبدّل أيون در ماهيت وضعى مأخوذ نباشد و كمّى ايضا امكان دارد به شرطى كه حركت نبض مخصوص به قبض و بسط باشد ، اما كيفى لا محاله احيانا واقع مىشود ، ليكن از ما نحن فيه خارج است و بالا گذشت كه اجتماع حركات متخالف در متحرك واحد در يك زمان محال نيست لاختلاف الحيثيّة ، پس اتصاف نبض به هر چهار ممكن باشد و اعتداد اطبا بعض را دون بعض امرى آخر است . اما در صورتى كه در حركت وضعى عدم تبدّل أيون مأخوذ بود اجتماع وضعى يا أينى ممتنع باشد كما لا يخفى . فائده در بيان چگونگى حركت نبض و بيان آن كه محرّك او كيست و اين مشتمل بر چند قسم است : قسم اول آن كه حركت نبض به توتير است يا به قبض و بسط . پوشيده نماند كه حركت عِرق نزد بعضى بر سبيل توتير ، يعنى به طريق