محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

183

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

آيد يا به هر دو پاى و مانند آن ، اغلب است كه از انفتال ورك يا التواى ركبه يا انخلاع كتفين فساد در شكل افتد . و باشد كه به سبب خروج ناطبيعى ، بعضى از اعضاى او در رحم بند ماند و همانجا هلاك شود . دوم آن كه بعد ولادت افتد چنانچه گفت : أو أشياء تقع عند قمط الطفل يا چيزها كه واقع مىشود هنگام پيچيدن طفل در غندق . و معلوم است كه چون طفل را اعضايش چنانچه بايد نانهاده در پيچند و تا دير به همان هيئت بماند البته فساد در اعضاى آدمى افتد بهر آن كه جوارح او نرم و سهل الانعطاف‌اند . أو أشياء تقع من خارج كسقطة أو ضربة يا چيزها است كه واقع مىشود از خارج همچون سقط يا ضربه و اضرار اينها بديهى است . أو المبادرة إلى حركة قبل تصلب الأعضاء يا شتابى است به سوى تحرك پيش از سخت شدن اعضا ، چه در اين صورت ممكن است كه شكل بعض اعضا فاسد شود و درپيچد بر بعض ديگر . انتباه [ در بيان اسباب امراض مجارى ] چون از اسباب فساد شكل فارغ شد شروع كرد در اسباب امراض مجارى و از آن كه مرض مجرى سه گونه بود ، اتّساع ، تضيّق ، انسداد ، اسباب اين هر سه عليحده بيان مىكند چنانچه گفت : و أما أسباب اتّساع المجاري اما سبب‌هاى فراخى مجراها إما ضعف الماسكة يا ضعيفى ماسكه است و ظاهر است كه چون ماسكه به قوت خود نماند در جمع و استمساك و قبض ، اجزاى عضو فتور مىافتد و دافعه بنا بر مغلوب شدن مانعش چيره مىگردد ، بالضرور اتّساع در مجرى واقع مىشود ، حتى كه اتّساع ماساريقا گاهى به حدى مىرسد كه قطعات بر مرگ جگر در وى در آمده مندفع مىگردد به اسهال ، چنانچه در مرض مجارى گفته شد مع بيان امكان حدوث مجارى جديده . و اسباب ضعف ماسكه بسيار است . أو حركة قويّة من الدافعة يا حركت قوى است از دافعه . و پوشيده نيست كه چون دافعه به قوت حركت تمدّد در اجزاى عضو واقع مىشود به نوعى كه سائر اجزاى عضو از هر طرف به سمت خارج مائل گردند و اتّساع در مجرى پديد آيد و اين هر دو سبب بدنىاند اما ضعف ماسكه بالعرض اتساع مىآورد و قوت دافعه بالذات . أو أدوية مفتّحة يا دواهاى مفتح است كه استعمال نموده شود ، همچون عاقرقرحا و دارچينى و مانند آن ، هر چه مزيل ماده و گشاينده مجارى باشد أو مُرخية يا دواهاى مرخى است چون خطمى و اكليل الملك و لاون و مانند آن هرچه گرم و تر بود از مُرْخيات و اين هر دو غير بدنىاند و ليكن فعل دواى مُفتّح در اتّساع بالذات است و فعل مُرخى بالعرض . و أما أسباب ضيق المجاري فأضداد هذه اما سبب‌هاى تنگى مجراها ، پس ضد اسباب اتّساع باشد ، يعنى قوت ماسكه و ضعف دافعه و ادويهء قابضه و مسدوده . و أما أسباب السُدَّة فهو اما سبب‌هاى انسداد مجارى ، پس آن إما وقوع شيء غريب في المجرى يا حصول چيزى غريب است در مجرى و عام است كه غرابت آن چيزها بالذات بود همچون حصات كه در مجراى بول افتد . و ظاهر است كه سنگريزه از جنس بدن نيست بالذات غريب واقع شده يا غربت او در مقدار بود همچون ثفل كثير كه واقع شود در امعا ، يا غرابتش در كيفيت بود ، خواه غرابت كيفيت بنا بر غلظت ماده باشد ، يا بنا بر لزوجت ، يا بنا بر جمود ، نظير جمود بستن خون است در مجرى . و مثال غلظت و لزوجت ماده ظاهر است . بالجمله حصول مادهء غريب در مجرى مانع نفوذ ما ينفذ مىشود ، غرابت او از هر قسم كه باشد . أو التحام المنفذ بسبب اندمال قرحة فيه يا فراهم آمدن منفذ است به واسطهء به شدن قرحه كه در آن منفذ باشد . أو انطباق المجرى يا به هم پيوستن مجرى است و انطباق از سه وجه افتد چنانچه ميگويد : بمجاورة ورم ضاغط به همسائگى آماس كه ضغطه كند عضو مجاور را و تنگ سازد فضاى آن را . و بقبض برد