محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

151

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

پس درجه‌هاى آن چهار است چون از بيان تأثير ادويه فارغ شد شروع كرد به تقسيم ديگر كه متعلق است به مراتب قواى ادويهء خارج از اعتدال مفروضه الدرجة . الأولى أن يكون فعل المتناول بكيفية فعلا غير محسوس درجهء نخستين آن است كه باشد اثر آنچه خورده مىشود و تأثير مىكند به كيفيت فعلى نامحسوس ، يعنى اثرى كه از كيفيت وى پديد آيد در بدن محسوس نبود مثل أن يسخن أو يبرد تسخينا أو تبريدا لا يحس به مانند آن كه گرم كند يا سرد كند گرم كردنى و سرد نمودنى كه يافته نشود . و اين مقدمه مع فوائد كثيره بعد ترجمه كلام ماتن مفصل گوئيم . الدرجة الثانية أن يكون الفعل أقوى من ذلك درجهء دوم آن است كه باشد فعل قوىتر از آن يعنى اثر وى محسوس شود ليكن لا يبلغ إلى أن يضره بالأفعال ضررا بيّنا ليكن نمىرسد اثر او بدان حد كه ضرر كند به افعال ضررى ظاهرى . الدرجة الثالثة أن يكون فعلها يوجب بالذات ضررا بيّنا درجهء سوم آن است كه باشد اثر دوا به وجهى كه واجب كند به مقتضاى ذاتى خويش ضررى نمايان و ليكن لا يبلغ أن يفسد و ليكن نمىرسد ضرر او بدان حد كه هلاك سازد و يا تباه نمايد بدن را . الدرجة الرابعة أن يكون فعلها بحيث يبلغ إلى أن يهلك أو يفسد البدن درجهء چهارم آن است كه باشد فعل و اثر دوا به وجهى كه برسد بدان حد كه هلاك سازد خورنده را يا تباه نمايد بدن را . و در بعض نسخ يهلك و يفسد واقع است و هذه الخاصية للأدوية السمية و اين خاصيت يعنى خاصيت هلاكت كه به مقتضاى كيفيت در او واقع است ثابت است مر ادويهء سميه را . بدانند كه قتل سم به صورت نوعيه است و قتل دواى سمى به كيفيت چنانچه گفته آيد . فائده در بيان بعض اغلاط كه در اين مبحث واقع شده‌اند و ثمرات قيود كه از آن ناگزير است و اين مقدمهء مجمله را مفصل بايد گفت تا طلاب را اطلاعى بر غموص حاصل آيد . بدانند هر دوائى كه مىخورد آن را انسان معتدل المزاج از دو وجه بيرون نيست يا احداث مىكند در بدن كيفيتى زائد بر آنچه بدن را بود يا نمىكند ، اگر نمىكند آن را معتدل گويند و اگر مىكند آن را خارج از اعتدال نامند . و هر واحد اين دو به قسمى گفته آيد و بالفعل فوائد قيود الفاظ دريابند . پوشيده نماند كه دوا به اصطلاح اكثر اطبا آن است كه چون مادهء او منفعل شود از حرارت پديد آيد از آن اثرى در تن خواه اثر معتدٌ به بود و خواه موافق بدن بود يا مضاد آن و چون كه باشد مشابه به بدن ناشدن از شأن دوا است ، پس آنچه گفته مىشود از اعتدال و خروج از آن مخصوص به ادويه باشد اطلاق آن حقيقت و بر غير دوا اگر گفته شود مجاز خواهد بود . و قيد به خوردن از آن نموده شد كه تحقق درجات به استعمال از ادويه بر خارج بدن نتوان كرد . و قيد تناول انسان بهر آن شده كه منصب طبيب بيان حال وى است لا غيره . و ايضا اگر امتحان محصور به آدمى نمىبود امكان داشت كه يك چيز به كيفيات متضاده موصوف مىشد ، زيرا كه بسا چيزها است كه گرم است ، مثلا نسبت به بدن انسان و چون آن را به بدن حيوانى گرم‌تر قياس كنيم سرد باشد همچون راوند كه نسبت به فرس سرد است و نسبت به مردم گرم . و قيد به انسان معتدل از آن نموده كه غير معتدل شائستهء امتحان آثار نبود ، زيرا كه دواى معتدل قياس به محرور سرد نمايد و قياس به مبرود گرم و كذلك قليل الحرارة محرور را گرمتر نمايد و قليل البرودة مبرود را سردتر نمايد پس تا كه مزاج