محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

15

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

وجود او در خارج ممتنع است و دليل بر امتناع مىگشت كه عناصر متساوى في الصور از دو وجه بيرون نيست : يكى آنكه نباشد او را قاسرى كه منع كند عناصر را از تميّل آنها بامكنهء آنها و ظاهر آن است كه در اين صورت تركيب حاصل نمىتواند شد زيرا كه عناصر بالطبع مائل و شايق احياز خوداند و اگر مائل به احياز نباشند لازم مىآيد كه مطلوب بالطبع متروك بالطبع باشد و هو محال . دوم آنكه باشد مر او را قاسرى كه مانع تشتّت اجزا بود و اين نيز غير ممكن است زيرا كه قاسر مركب را در مكان يكى از اين بسايط خواهد داشت يا در مكان ديگر و مكان ديگر خود تحت السماء موجود نيست غير مكان بسائط لأن الخلاء محال و لا بسيط غير هذه الأربعة و استمساك قاسر او را در مكان احد البسايط مستلزم ترجيح است بلا مرجح و هو ايضا محال و اگر گويند جائز است كه آن قاسر هم بالطبع مائل به مكان يكى از بسائط بود پس ترجيح بلا مرجح لازم نيايد ، گويم قاسرى كه بالطبع مائل به مكان خواهد بود ناچار است كه او هم جسمى داشته باشد زيرا كه اقتضاى مكان معين خاصهء طبيعت جسم است و چون قاسر را جسم ثابت شد محال است كه دو جسم مختلف در ماهيت مقتضى باشند مكان واحد را بالطبع كما قرروه و ايضا اين قاسر يا بسيط خواهد بود يا مركب اگر بسيط است البته خارج از عناصر اربعه خواهد بود و هو مما لا نطق به أحد و اگر مركب است اين نيز محتاج به قاسر خواهد بود و منتهى به تسلسل يا بدور خواهد شد فثبت أن المعتدل الحقيقي لا يوجد في الخارج أصلا . اما غير معتدل يعنى خارج از اعتدال حقيقى نيز بر دو قسم است : يكى معتدل بالفرض . دوم خارج از اعتدال مفروض و اين هر دو موجود در خارج‌اند چنانچه گفته آيد . و ينقسم إلى ما يسميه الأطباء معتدلا بالفرض و منقسم مىشود مزاج ثانيا بسوى چيزى كه مىنامند او را اطباء معتدل بالفرض و اطلاق اعتدال بر اين بنا بر اشتقاق اوست از عدل در قسمت و الا نظر به تعادل يعنى تكافؤ غير معتدل است و هو أن يكون لموضوع ما نوع مزاج و هو أصلح الأمزجة له و او آن است كه باشد موضوع ما را نوع مزاجى كه او بهترين امزجه باشد در حق ممتزج و عام است كه موضوع بدن باشد بتمامه يا عضوى از آن كه حاصل است در وى و مراد از بهترين امزجه آن است كه به هر مركبى بحسب تقاضاى حال او حاصل شود از عناصر به حسب كميات و كيفيات آنها قدرى كه لايق مزاج آن مركب بود و باعث تكميل فعلى كه از آن مركب مطلوب است باشد ، مثلا اسد كه مقصود از آن شجاعت است ازدياد حرارتى كه موجب آن باشد در وى ضرورى است و اين را اعتدال اسدى گويند و كذلك در ارنب كه مستحق خوف و نامردى است زيادتى برودتى كه موجب وى باشد در آن لازم است و اين را اعتدال ارنبى گويند و قس عليهما غيرهما و إلى ما يكون خارجا عن هذا الاعتدال و منقسم مىشود به سوى چيزى كه خارج است از اين