محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

144

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

و از آن كه تكاثف عبارت است از اجتماع اجزايش بالضرور در وقت تكاثف از جهات ديگر هوا كشيده مىشود و به حركت مىآيد . پنجم آن كه هوا بر سبيل جزر و مد حركت كند به مثابهء بحر ، لهذا گفته‌اند كه هوا و آب دو بحراند و بينهما فرق نيست مگر آنكه آب غليظ است و حركت او ثقيل و هوا لطيف است و حركت او خفيف . و ما كه اهل شرعيم بر آنيم كه باد و غيره همه مأمور به أمر حق‌اند و باد از جنود الهى است و زير زمين محبوس است به قدر حاجت در عالم مىگذارند . و مع ذلك حركت هوا بدين اسباب مقدره كه ذكر شد اگر محصور به همين ندارند منافات به مدعا ندارد . انتباه اگرچه ذكر رياح متصل به مبحث وى كه قبل از بيان افلاك گذشت مناسب بود ليكن نظر به اين كه بعض چيزها كه در اينجا مذكور شده موقوف بر معرفت افلاك و خط استوا و جز آن بود بعد آن ذكر وى در ذيل بيان جبال انسب دانست . و متى كان البحر في ناحية الجنوب و هرگاه باشد دريا در طرف جنوب شهرى كان هواء البلد أسخن مىباشد هواى شهر مذكور گرم‌تر نسبت بدان كه دريا در شمال بود . و نسبت به شمال بهر آن گفتم تا گمان نشود كه هواى شهر مذكور از هواى شهرى كه مجاور بحار نيست نيز گرم‌تر است لأنه باطل و متى كان في ناحية الشمال كان أبرد و هرگاه باشد دريا به ناحيهء شمال مىباشد هواى بلاد مزبور سردتر . پوشيده نماند هر موضعى كه مجاور بخار واقع است بالذات مر طبيعت به هر سمت كه باشد بنا بر آنكه ابخرهء بخاريه در هواى مجاور مىآميزد و از آن كه به واسطهء آميزش بخار در هوا تغليظ روى مىدهد هواى مذكور از تأثير مؤثرات زودتر منفعل نمىگردد از آن است كه بعضى هواى مجاور بحر را معتدل مىخوانند و در هواى موضعى كه جنوب وى دريا بود از آن كه در شمالش باشد فرق نمىكنند و بعضى اعتدال در جنوبى البحر لازم دانند بنا بر انكسار حرارت هواى جنوبى از اختلاط ابخرهء مادهء مائى و غلبهء برودت در شمالى البحر واجب انگارند بنا بر اعانت برودت بخار هواى شمالى را لهذا شراح در اين محل بر قول ماتن رح كه گفته است در جنوبى البحر كان هواء البلد أسخن سخن مىكنند و حق آن است كه به مراد ماتن نرسيده‌اند و بر غموض كلام آن مدقق ظفر نيافته‌اند و آن اين است به ثبوت رسيده كه فعل و اثر حار نسبت به بارد قوىتر است ، پس باد جنوب كه حار است اگرچه بر بحر گذشته و اعتدال ناگرفته به بلد مىرسد اما ابخرهء كثير از بحر در اين هوا دايم مىآرد و مع ذلك بنا بر حرارت ذاتيه در هواى اين بلد كه به سبب اختلاط ابخره غلظت در وى واقع است و عصيان از تأثر دارد تأثير معتدٌ به نيز مىكند و اثر او كه حرارت است در هواى مزبور بنا بر غلظ قوام پايدار مىماند نه آن كه مجرد بودن بحر در ممرّ باد جنوب مزيد حرارت مىشود لأنه بديهي البطلان اما بحركة در ناحيهء شرقى بلند باشد ترطيب مىكند فقط و غربى ترطيب مع تغليظ . فائده [ در پاسخ يك اشكال ] اگر گويند كه آب بحر يعنى درياى شور به تحقيق مجفّف و يبس است پس هواى موضع مجاور او چگونه مرطب باشد ؟ گوئيم آب بحر اگر چه يبس است بنا بر آن كه از اجزاى بورقيهء ارضيه مركب شده ليكن بخار وى مرطب است بهر آن كه بخار بحر اجزاى مائى است كه از اجزاى ارضى متميّز شده صعود كرده است از آن است كه آب مطر شيرين و مبرد است لأنه بخار يتصاعد من النجار و يجتمع في الزمهرير فينزل أو هواء يتكاثف و يستحيل إلى الماء . و اما التربة اما اختلاف كه حاصل مىشود هوا را به سبب