محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

141

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

آن از مشرق بود و شمال ديار يأجوج و مأجوج و بلاد خاقان و كيماك و اسفنجاب گذرد ، پس بعضى از نواحى خوارزم و حوالى خوارزم و حوالى ختلان ، شمال قسطنطنيه و به هيكل الزهره و اندلس گذشته به بحر اعظم منتهى مىشود . تركستان همه بلاد ترك را گويند و حد آن در عرض از جانب شرقى از اقليم اول است تا اقليم سابع و اكثر اين‌ها صحرانشين‌اند . قاراب ولايتى است . جند شهرى معروف بود و الحال خراب است . كاشغر ولايتى است . ختن شهرى است معروف . طراز سابق شهرى بود و اكنون خراب است . چگل شهرى است مشهور . تاتار قومىاند از ترك در شرقى اين اقليم مىباشند . روس گروهىاند در اين اقليم . بغراج قومىاند بزرگ كه اصل آن‌ها ترك است و ريش و بُرُوت ندارند . كيماس قومىاند از ترك خوز از بلاد ترك است . انفجاب شهرى است در شرقى تركستان . قسطنطينيه شهر معروف است به غايت بزرگ و مسمى است به استنبول و وى دار الملك سلاطين عثمانيه است . روميه شهرى است در غايت عظمت . شيشوش شهرى است بزرگ و بعضى شلسوف و برخى شلسون نيز خوانند . فرشنه از بلاد فرانج است . فتح در اقليم هفتم و ابتداى وى از جانب مشرق است بر بلاد يأجوج و مأجوج گذشته بر بلاد كيماس و الان و شمال بلاد خلخ بگذرد و بر جنوب بلاد ترخان و در اين اقليم عمارت كمتر است . بلغار شهرى است معروف و در اوائل فصل صيف شفق در آنجا غائب نمىشود و كوتاهى روز در بلغار به چهار ساعت مىرسد و شب به بيست ساعت و باز برعكس مىگردد . صقلاب ولايتى است كه در غربى اقليم سادس افتاده و وى اگرچه داخل اقليم سابع است اما پارهء از اقليم ششم نيز دارد و بعضى از سكان اين ديار از اقليم خارج‌اند . يأجوج و مأجوج قومىاند كثير كه به اقصاى اراضى مشرق مىباشند ، آن طرف از سد سكندر . باطن الروم موضعى است . جابلقا شهرى است در نهايت مغرب . پوشيده نماند كه در هر اقليم اماكن متعدده است در اين مختصر آنها كه مشهور و سر حدوداند مرقوم گشته ، ديگران را از قرائن و كليات كه سابق در تحقيق معرفت اقاليم بنا بر تقرر ساعات نهارى گذشت توان معلوم نمود . چون از مبحث فلك و ارض فارغ شديم به مدعاى متن رويم و بيان تغيرات هوا كه بنا بر اسباب ارضى روى مىدهد نمائيم چنانچه صاحب كتاب مىگويد . أما مجاورة الجبال و البحار اما اختلاف كه حاصل مىشود در هوا به واسطهء همسائيگى كوه و هامون و درياها . فإن الجبل متى كان في ناحية الجنوب پس به درستى كه كوه هرگاه باشد در طرف جنوب شهرى . كان هواء البلد أبرد مىباشد هواى شهر مذكور سردتر بنا بر هبوب باد شمال كه سرد و خشك است و منع هبوب باد جنوب كه گرم و تر است . و متى كان في ناحية الشمال و هر گاه باشد كوه در طرف شمال شهرى كان أسخن مىباشد هواى آن شهر گرم‌تر بنا بر هبوب باد جنوب كه گرم است و منع هبوب باد شمال كه سرد است و ايضا كوه كه در شمال بلد مىباشد بواسطهء تقابل وى چشمهء آفتاب را بيشتر گرم مىگردد و شعاع انعكاسى وى مزيد حرارت آن بلد مىشود به خلاف كوهى كه در جنوب بود كه به آفتاب تقابل ندارد و لهذا شعاع از آن منعكس