محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

135

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

به معظمه بلاد زنج مىرسد ، پستر به صحارى سياهان و بر شمال جبال قمر كه منبع نيل مصر است ، پستر به جنوب سياهان مغرب گذشته به محيط مغربى كه مسمى است به ادقيانوس رسيده . [ در بيان انتساب هر اقليم به يكى از سيارات سبعه ] و منجمان هر اقليم را به سياره‌اى از سياره‌هاى سبعه منسوب مىكنند و هر يكى را در اقليمى متصرف مىدانند به أمر اللّه تعالى . اقليم اول به زحل و آن بلاد هند است . ثانى به مشترى و آن بلاد چين است . ثالث به مريخ و آن بلاد ترك است . رابع به شمس و آن بلاد خراسان است . خامس به زهره و آن بلاد ماوراء النهر است . سادس به عطارد و آن بلاد يأجوج و مأجوج است . سابع به قمر و آن بلاد بلخ است . انتباه [ در بيان برخى ولايات در يك يا چند اقليم ] بعض ولايت‌ها محصور به اقليمى است و بعضى مشترك ، يعنى بعض آن در يك اقليم است و بعض ديگر در اقليم ديگر ، پس تعيين ولايت‌ها به اقليم راست نيايد ، لهذا اسامى شهرها كه در هر اقليم واقع‌اند در آخر مبحث مرقوم مىگردند از هر ولايت كه باشد به آسانى معلوم شود كه آن شهر از كدام اقليم است على قول الأصح . فائده [ اختلاف حكما در معتدل‌ترين اقاليم ] حكما اختلاف كرده‌اند در آن كه معتدل‌ترين اقاليم كدام است بنا بر اعتبار اوضاع علويات ، ترك نظر از اسباب ارضيه . شيخ ابو على و اكثر قدما بر آنند كه اعدل بقاع خط استوا است و مختار قرشى و اكثر متأخرين همين است . و بعضى از قدما برآنند كه اقليم رابع اعدل است و امام رازى اين قول اختيار كرده . و هر واحد از فريقين بر اثبات مدعا دلائل نقل مىكند : اما دلائل مدعاى شيخ آن است كه شك نيست در آن كه آفتاب دايم از خط استوا منحرف مىگردد و در سالى دو بار به سمت الرأس وى مىآيد در نقطهء اعتدالين ، پس زود از آنجا مىگذرد و بدين سبب حرارت در اينجا به شدت نيست و كذلك سير آفتاب كه به انحراف آن واقع است در غايت بعد كه وصول او به نقطهء انقلابين است نيز تباعد كثير ندارد و بدين سبب سرما هم در آنجا به شدت نيست پس اعدل باشد . و اگر قائلى گويد كه آمدن آفتاب در سمت الرأس بنا بر مقارنت مسافت اقوىترين مسخنات است پس عدم تسخن آن موضع چه معنى دارد ؟ جوابش آن است كه ثابت شده كه براى ظهور اثر كيفيات ملازمت مؤثر شرط است متأثر را ، پس سبب اگر چه قوى باشد و لبث نكند اثر نمىدهد و عند اللبث اگر چه ضعيف بود مؤثر مىگردد ، چنانچه مشهود است كه آهن را اگر در آتش ضعيف نهند و تا دير بدارند گرمى وى زياده از آن مىباشد كه در آتش قوى لحظه‌اى بگذارند . و از اينجا است كه حرارت بعد زوال سخت‌تر از قبل زوال مىباشد و برودت در سحر زياده از نصف ليل مىشود با آنكه وقت سحر آفتاب قريب الطلوع است و در نصف ليل به غايت بعيد . پس ثابت شد كه مرور شمس چون بر مدار اقليم رابع و نحوه تا زمان طويل است اگر چه به سبب مباعدت حرارت قوى نيست اما تأثير قوى مىنمايد لما قلنا . حجت ديگر آن كه مىبينيم سائر سكان خط استوا را كه احوال اكثر اين‌ها با هم تشابه دارد بنا بر تعادل حرارت نهار آن‌ها با برودت ليل آن‌ها ، بهر آن كه شب و روز اينجا برابر است دايم به خلاف ديگر اقاليم ، كه چون آفتاب در برج شمالى مىآيد روز در آنجا اطول مىباشد و شب اقصر و بدان سبب تشابه در حال سكان آنها نيست . و حجت ديگر آن كه فصول سال در خط استوا هشت مىشود بنا بر تكرار فصول اربعه ، چنانچه در بحث فصول عنقريب گذشت و بدين سبب در هر فصلى از فصول فصل بعيد نمىافتد