محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

127

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

به آسانى بگذرد و بضدية الفصل و بناى اين بر ضعف و قوت طبيعت است . اما خريف زياده مىكند سودا را و بنا بر قلَّت خون در اين فصل كه طبع وى ضد خون است ضعف در قوى راه مىيابد و امراض كثير ظاهر مىشوند خصوص امراض سودا . اما ربيع بنا بر آن كه اخلاط محبتسهء شتائيه در وى به حركت مىآيند و سائل مىگردند و به اعضاى ضعيفه مىريزند احداث مىكند جراحات و اورام حلق را . و هر مرض مادى كه ماده‌اش در شتا ساكن بود در اين فصل غلبه مىكند و حدوث امراض مذكور در وى از رداءت فصل نيست ، زيرا كه وى اصح فصول و انسب به حيات و صحت است ، بلكه بنا بر انضاج و دفع طبيعت است كه چون مزاج انسان در اين فصل قوى مىشود مواد محتبسه را مىخواهد كه قلع نمايد . و دليل بر تناسب اين فصل به مزاج روح كثرت خون و ظهور حمرت و تازگى در بدن است و كذلك بروز نشو و نما در نباتات . و آنچه بعض زعم كرده‌اند كه وى گرم‌تر است بهر آن كه امراض حار و رطب پيدا مىكند باطل است لما قلنا . فائده در ذكر فصول بر وضع منجمين : بدان كه نزد منجمان در بلاد شمالى ربيع زمان انتقال شمس است به حركت خاصهء خود از اول حمل تا آخر جوزا . و صيف زمان انتقال شمس است به حركت خاصه‌اش از اول سرطان تا آخر سنبله . و خريف زمان انتقال شمس است از اول ميزان تا آخر قوس . و شتا زمان انتقال شمس است از اول جدى تا آخر حوت . انتباه [ در بيان فصول هشتگانه ] آنچه از حصول فصول اربعه در سالى گفته شد نظر به سكان غير احوال خط استوا است ، زيرا كه در خط استوا فصول سال هشت مىشود ، بهر آن كه هر فصل دو بار اعاده مىكند و در يك و نيم ماه تغيّر در فصل مىافتد ، بدين وجه كه از اول حمل تا نصف ثور صيف است و از نصف ثور تا اول سرطان خريف . و از اول سرطان تا نصف اسد شتا و از نصف اسد تا اول ميزان ربيع . و از اول ميزان تا نصف عقرب باز صيف شروع مىكند و از نصف عقرب تا اول جدى خريف . و از اول جدى تا نصف دلو شتا و از نصف دلو تا اول حمل ربيع . و تكرار فصول بهر آن است كه در خط استوا آفتاب دو بار به سمت الرأس مىبرآيد در اعتدالين ، لهذا دو صيف واقع مىشود ، همچنان دو بار از سمت الرأس دور تر مىرود و در انقلابين بدان سبب دو شتا عارض مىگردند و چون اين هر دو با هم تقابل دارند در هر صيف و شتا خريف و در هر شتا و صيف ربيع لازم است ، پس بالضرور دو ربيع و دو خريف نيز واقع مىشوند و در مجموع هشت فصل باشد . و معنى اعتدالين و انقلابين در بحث اقاليم عن قريب بيايد انشاء اللّه تعالى . و أما النواحي و الرياح اما نواحى و رياح نيز از جمله مغيِّرات هوا است ، [ در معنى نواحى و رياح ] نواحى جمع ناحيه است و ناحيه طرف را گويند و رياح جمع ريح است و ريح باد را گويند و باد هواى متحرك است فإن الجنوب و ناحيتها يتسخن و يترطب پس هر آئينه باد جنوب و طرف او گرم‌كننده و تركننده است و الشمال و ناحيتها يبرِّد و يجفِّف و باد شمال و ناحيهء وى سردكننده و خشك‌كننده است و الصبا و الدبور و ناحيتها قريبتان من الاعتدال