محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

117

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

خلقى آن است كه مزاج در اصل خلقت غير معتدل باشد و اين را مزاج غير فاضل نيز گويند . و عارضى آن كه در اصل خلقت مزاج سالم بوده باشد و بر اعتدال و بعده متغير شود و از سوء تدبير . فائده [ توضيحى بر سوء مزاج متفق ] سوء مزاج متفق را مستوى نيز مىگويند كما لا يخفى . فينقسم إلى المادي و الساذج پس منقسم مىشود سوء مزاج به سوى مادى و ساده . أما المادي فهو أن يكون بسبب خلط له كيفية فيتكيف البدن بتلك الكيفية اما مادى آن است كه حاصل شود به واسطهء خلطى از اخلاط اربعه كه مر آن خلط را كيفيتى باشد پس متكيّف كند بدن را آن خلط بدان كيفيت غالبه ، خواه اين كيفيت با عفونت بود يا نه ، مثل حرارة غالبة سببها وجود الصفراء مانند گرمى بسيار كه موجب وى وجود صفرا باشد . و أما الساذج فهو الذي لا يكون كذلك و اما بىماده آن است كه نه چنين بود ، مثل برودة المثلوج مانند سردى برف‌زده و حرارة المدقوق و گرمى صاحب تپ دق و مانند آن نظائر بسيار است . [ در توضيح اسباب مادى و ساده ] هر تغيّرى كه در بدن افتد از هواى خارجى يا داخلى اگر تعلق به خلط دارد ، يعنى موجب تغير خلط مىشود استقلالا آن را مادى گويند و اگر به روح يا به اعضا متعلق بود ساذج خوانند ، خواه باعث تغيّر روح و اعضا حرارت بود يا كيفيتى ديگر ، مثال سخونت روح حمّاى يوم است و مثال سخونت اعضا حمّاى دقيه چنانچه گذشت . و مثال تعلق حرارت به خلط حمّاى خلطيه . و همينان قياس كنند تعلق برودت و رطوبت و يبوست را . پس هر واحد از ساذج و مادى هشت قسم مىشود ، چهار مفرد و چهار مركب ، بدين وجه : حار ، بارد ، رطب ، يابس ، حار رطب ، بارد رطب ، حار يابس ، بارد يابس ، پس خواه با ساذج ضم كنند و خواه با مادى . انتباه [ بررسى موجود بودن يا نبودن مفرد مادى ] اگر كسى گويد سوء مزاج مفرد مادى متصور نمىتواند شد بهر آن كه هر خلط را فى ذاته دو كيفيت است ، هرگاه خلطى زائد شود بر قدر معتدل هر دو كيفيت وى لا محاله خواهند افزود ، پس مفرد مادى موجود نخواهد شد ؟ و جوابش آن است كه در وجود سوء المزاج مفرد مادى افزودن ماده شرط نيست تغيير كافى است ، پس ممكن است كه به سبب اغذيه يا ادويهء مرطبه رطوبت در خون افزون شود بىآنكه كثرت در مقدار خون واجب كند ، پس حرارت او بر حال بود و رطوبت زائد و بر همين ديگر كيفيات را قياس كنند ، پس وجود مفردى متحقق باشد . و جواب ديگر آن است كه افزودن ماده را افزودن هر دو كيفيت لازم نيست ، چه ممكن است كه خون چون بيفزايد حرارت وى به اشتداد نمايد و رطوبتش برقرار بود به سبب دوا يا غذا يا خلطى ديگر كه معدِّل رطوبت بود . پس سوء المزاج را به حرارت منسوب كنند نه به رطوبت و فيه ما فيه . و براى تيسير متعلمان امثله انواع سوء مزاج كه جمله شانزده مىشود بيان مىكنيم مفصلا : مثال سوء مزاج ساذج تپ دق است . و مثال حار مادى تپهاى دموى و صفراوى . و مثال سرد ساذج جمود است كه از رسيدن برودت خارجى افتد . و مثال سرد مادى فالج . و مثال رطب ساذج ترهل است . و مثال رطب مادى استسقاى لحمى . و مثال يابس ساذج تشنج يابس است كه از پس استفراغ و رنج و رياضت افتد . و مثال يابس مادى سرطان و جذام . چون مثال‌هاى مفرد ساذج و مادى ذكر شد مثال‌هاى مركب وى از ضمن آن روشن است . و ببايد دانست كه سوء مزاج هر گونه كه باشد گاه در همه تن افتد و گاه در يك عضو ،