محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
103
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
زيرا كه اجتماع رطوبات در وى باعث فساد هضم و ديگر آفات است معا . و گاه باشد كه اين شعبه فراخ مخلوق شود يا شعبههاى كثير به سوى معده واقع شوند و بدان سبب آدمى دايم در ايذا باشد و اين از سوء خلقت است در اكثر و گاه باشد كه عارض شود ، زيرا كه حدوث مجارى جديده ممكن است چنانچه مقرر شد . و أما الطحال فهو جسم مركب من اللحم و الشرائين متخلخل كمد اللون شبيهة بالكبد ليس له في نفسه حس اما سپرز جسمى است مركب از گوشت و شريانها و ذى تخلخل است براى سهولت قبول او مر فضول سوداوى را . و رنگ او كمودت مىزند و مشابه است به كبد در لون . و نيست مر او را در ذاتش حسى تا متأذى نگردد از آنچه مستفرغ مىشود . و أما غشاؤه فله حس كثير و اما غشاى وى كه بر آن مجلل شده عصبى است و از صفاق برآمده مر آن غشا را حس بسيار است تا درك آفات و دفع آن ممكن باشد . و بدانند كه از غشاء مذكور روابط ناشى گشته و آن را به معده و اضلاع و جز آن مرتبط ساخته است . و سپرز تيز ذى تحدب است و حدبهء وى به طرف اضلاع است و ارتباط حدبه آن بدان وثاقت نيست كه از طرف ديگر است لهذا وى به معده التصاق دارد حتى كه در صلابت شق ايسر معده و فرق مشكل مىتوان كرد . و موضعه في الجانب الأيسر بين ضلوع الخلف و المعدة و مكان سپرز در طرف چپ است ميان قبرغهء پسين و معده . و هو وعاء المِرَّة السوداء و سپرز جاى بودن مرهء سودا است . و منفعته جذب المرة السوداء من الكبد و نفع سپرز كشيدن سودا است در جگر و در اين جذب دو فائده است : يكى آن كه جگر از سوداى زائد پاك ماند و امراض سوداويه تولد نكند . دوم آن كه قدرى از اين سودا هنگام خلوى معده بر فم ريزد جهة تنبيه او بر شهوت طعام ، چنانچه در ابتدا گفته شد . بايد دانست كه سپرز دو منفذ دارد يكى به سوى مقعر كبد جهت جذب سودا و اين منفذ بزرگتر است و دوم به سوى فم معده جهة انصباب سودا بر او و اين منفذ خردتر است . و نفع اكبريت اول و اصغريت ثانى ظاهر است تا سودا از جگر به فراغت برآيد . و تنقيه در جگر رو نمايد . و بر فم معده كمتر گرايد تا از كثرت جوع تعب رو ننمايد . و خاصهء سپرز است كه چون وى فربه شود بدن لاغر گردد و چون وى لاغر شود بدن فربه گردد . و در شريانهاى سپرز خون پخته مىشود و مشابه به جوهر سپرز مىگردد ، پس آنچه فضله است مندفع مىشود . و هر گاه ضعف در دافعه افتد كبر و صلابت در وى واقع مىگردد . و هر گاه ضعف در جاذبه افتد فساد در جگر واقع مىشود و علل سوداويه پديد مىآيد . الفصل السابع في بقية الأعضاء المركبة فصل هفتم ثابت است در بقيهء اعضاى مركبه . و هي الكليتان و المثانة و الأنثيان و القضيب و الرحم و اعضاى مذكوره اينهانند كه گفته آيد : أما الكليتان فكل واحدة منهما مركبة من اللحم الصلب قليل الحمرة و شحم كثير و عروق و شرائين و غشاء و اما گردهها پس هر واحد از اين دو مركب است از گوشت سخت اندك سرخ و پيه بسيار و از رگها ، يعنى آورده و شرائين . و نفع صلابت گوشت وى آن است كه تا قوى الجوهر باشد و از امتلاى مائيت كه اكثر به سبب اختلاط اخلاط حاده حدت كسب مىكند سريع الانفعال نبود . و ايضا از جگر جذب نتواند كرد مگر چيزى رقيق را . و از آن كه اغتذا مىكند از مائيت خون ، سرخى او در غايت نيست . و چون يابس الجرم است شحم كثير وارد او شده تا تعديل او كند به ترطيب . و فائده اوردهء تغذيه و نفع شرائين تأديهء حيات است كما لا يخفى . و ليس لهما في