محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
69
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
غوص و غيره آثار از او آيد ؛ مثل احراق و تجميد و تليين و تصليب و مانند آن و هر چه در آن اجزاى لطيفه بسيار غالب باشد و نيز ايشان مسمى به روح است ؛ مانند جوهر زيبق و كبريت و جوهر زرنيخ و املاح و شبوب و امثال آن . جسد : عبارت است از اجزاى كثيفهء اجسام كه قابل وقوع آثار روح باشد و هر جسمى كه از اجزاى ارضيه به حد افراط در آن غالب باشد ، مسمى به جسد است ؛ مانند متطرفات . نفس : عبارت است از جنس كه به حسب لطافت و كثافت ، حد وسط بوده و ما به الارتباط روح و جسد تواند شد و واسطهء جريان لطيفهء صابغه در اجزاى كثيفه قابلهء جسد تواند گشت . كبريت احمر : عبارت از اكسير شمسى است كه در رنگ سرخ مىباشد و از علامت خاصهء اوست . ورق شجر الطور : موى سر انسان است . اصل بارد : زيبق است . اصل حارّ : كبريت است و اوّل را انثى و ثانى را ذكر نامند . قمر : كنايه از فضّه است واو را اوّل نيز گويند . عطارد : عبارت است از روى توتيا كه شبه باشد و ثانى ، كنايه از اوست و بعضى سيماب را عطارد نيز ناميدهاند . زهره : نحاس است . و ثالث ، عبارت از آن است . شمس : ذهب است و رابع ، كنايه از آن . مريخ : حديد است و خامس نيز گويند . مشترى : قلعى است كه رصاص ابيض باشد و سادس كنايه از آن است . زحل : سرب است و سابع مراد از اوست . عقاب : نوشادر است . علم : زرنيخ است . عروس : كبريت است . املاح : عبارت از اقسام نمك معدنى است و صناعى و تنكار و شوره و بوره و نوشادر است .