محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
59
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
مايل به زردى و سبزى و بعضى به سرخى است - دو جزء او را با يك جزء شورهء صاف بسيار نرم سائيده ، به قرع مطيَّن و انبيق تقطير كنند يا در ديگ [ ريگ ] و خاكستر و يا قرع غير مطيَّن به عمل آورند و گويند چون در قرعى زيبق ريخته ، از اين آب به قدر ثلث قرع اضافه نمايند و تقطير كنند زيبق را مكلَّس مىسازد و مجرب است . دهن الشعر : و دستور گرفتن آن در غايت جلا و انصباغ و مفتّح و محلّل و به غايت سريع النفوذ و جهت رويانيدن موى ، نافع و در اصلاح معادن و ثبات ارواح ، بىعديل دانستند و طريق اخذ او را مختلف بيان نمودهاند و حقير دو قسم او را كه مسحوق و ديگرى كه محلول است ايراد نموده . اما مسحوق را : دستور آن است كه موى سر جوانان را با صابون و اشنان شسته ، از چرك پاك سازند و با آب سرد تطهير دهند و بعد از خشكى به مقراض بسيار ريزه كنند كه شبيه به ابريشم مقرض گردد و يك جزء او را با يك جزء كبريت صاف زرد و يك جزء شنجرف ، سحقِ بليغ بر روى سنگ صلايه نموده ، با عرق گوگرد نمناك ساخته ، با قرع و انبيق تقطير نموده و مقطَّر را تا سه بار با ثفل او سائيده و تقطير نمايند تا به رنگ عقيق مشاهده گردد ، پس مقطَّر و ثفل هر يك را به انحاى شتى استعمال نمايند و بعضى تقطير او را هفت بار فرمودهاند . دستور دهن المغيث : كه از محلول او گرفته مىشود . آهك آب نديده ، صد و بيست مثقال با ملح القلى دو چندان او سائيده ، در يك هزار و صد مثقال آب به هفت دفعه بريزند و در آفتاب يا خاكستر گرم بگذارند و بعد از آن هر دوازده ساعت به جرّ علقه صاف نموده و حصهء ديگر را بريزند - هر حصه پنجاه و سه مثقال است - آنگاه در نهايت احتياط به جرّ علقه صاف كنند كه اصلًا جرم در آن نماند و اين آب ، مسمى به ماء الرأس است ، پس از شعر مقرض مغسول و كلس البيض و نوشادر مصعد آفتابى ، بالسوية با همديگر بسايند و به وزن اشياء ثلاثه از آن آب اضافه كرده و در شيشه جاى داده و سر شيشه را با گچ استحكام فرموده و سه هفته در سرگين تازهء اسب دفن كنند تا اجزاء مع الشعر حل گشته ، اثرى از شعر نماند ؛ بعد از آن به دستور معمول تقطير نمايند . و بعضى تكرار تقطير را با ثفل او مؤثر دانستهاند و اقل تكرار سه مرتبه است [ و اكثر هفت بار ] و ترتيب ملح القلى و امثال آن در طريق پنجم مذكور است .