محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )

565

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )

طلاءً اقسام مار دور شود . نمر پوستش ، جلوساً . بعد از اتمام مفردات بدون فاصلهء چندانى ، تجربيات متعدّد مذكور است . گريزانيدن هوامّ اثلق برگش . اذريون . اسقيل طرد حشرات و سباع و مار و مورچه و قمل و مگس . آس . ايّل شاخ ، پوست ، خصيه و قضيبش هر يك كه باشد جهت منع گزيدن مار و هوامّ مجرّب و نيز بخوراً مجرّب . بقر شاخش ، بخوراً . جزر اواخر آن . حبّ المحلب پوست درختش ، مجرّب دانسته‌اند . حلتيت جهت هوامّ و كرم از مزرعه . دبّ چشمش ، تعليقاً جهت گريزانيدن وحوش . زيتون طبيخاً . سداب تعليقاً ، باعث گريختن حيوانات موذيه . سرو ثمرش ، بخوراً خصوص پشه . سلخ الحيّه بخوراً . شعر بخوراً . فجل طلاءً ، مانع مقاربت آنان . فودنج نهرى بخوراً و فراشاً . قفر اليهود بخوراً جهت مار و پشه نافع . قيصوم بخوراً و فراشاً . لوف آب ريشه‌اش ، مانع نزديكى آنان خصوصاً افعى . مرزنجوش بخوراً . نوشادر جهت مار نيز . بعد از اتمام مفردات به فاصلهء چهار پنج ورق ، تجربيات متعدّده جهت گريزانيدن اكثر هوامّ چون مار و عقرب و پشه و كيك و مگس و ساس و موش و مورچه و غيره بخصوص مذكور است . گريزانيدن افعى جاموس موى و شاخش ، بخوراً . گريزانيدن گرگ ذئب . گريزانيدن موش آذريون بخوراً و نيز جهت چلپاسه . اصابع صفر بخوراً . خفاش سرش . فاره سرگينش ، بخوراً . قاتل موش اسقيل در ساعت . شك حتّى رايحهء موشى كه از آن خورده ، قاتل سايرين . لوسيماخيوس مجرّب دانسته‌اند .