محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )

41

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )

تشويهء چيپال : كه به لغت هندى اسم حبّ الملوك است و طريق حكماى هندى [ آن است كه ] بعد از مقشّر كردن و بيرون آوردن پردهء درون ، قدرى گل سرخ و كتيرا بالسوية ربع او اضافه نموده در لته‌اى [ ترى ] بسته ، لته را به خمير بگيرند و به دستور در آتش تشويه نمايند و بىكتيرا نبايد استعمال نمود . تشويهء انزروت : با شير الاغ يا دختر خمير نموده بر شاخه‌هاى چوب گز تازه آلوده ، در تنور معتدل بياويزند تا خشك شود و اگر بار ديگر سائيده با سفيدهء تخم مرغ سرشته با چوب گز تشويه نمايند ، به اعتدال قريب‌تر مىگردد . تدبير تشميزج : جهت ادويهء عين و جراحات چشمك را در كيسه كرده با سرگين الاغ و اندكى گشنيز خشك و رازيانه در آب جوشانيده تا پخته شود ، پس بيرون آورده مقشّر كنند و اگر در جوف پياز ، به دستور سقمونيا مشوى نمايند باعث زيادتى نفوذ و تحليل او مىگردد . تقليهء هليله : جهت سفوفات و غيره ، دانهء او را بيرون كرده ، بكوبند و به آب [ به ] بجوشانند تا آب را جذب كند ، پس با روغن زيتون چرب نموده و برشته كنند و احتياط كنند كه نسوزد . تقليهء عفص و امثال آن : بايد به روغن زيتون چندان برشته كنند كه مازو شق شود و بلوط و غيره را به قدرى كه رنگ آن تغيير نمايد . تحميص به زور و ادويه : جهت قبض ، عبارت از بو دادن آن چيز است . بايد ظرف سفال يا سنگ را در آتش [ خوب گرم كرده از سر آتش ] بردارند دواى مخصوص را در آن ظرف كرده بر هم زنند به حدى كه رايحهء آن ظاهر شود . فصل سوم : در غسل ادويهء تصويل ، عبارت از آن است و غسل ، يا جهت تبريد است ، يا تعديل ، يا [ تنظيف ] ، يا رفع حرارت مكتسبه ناريه اشياء محرقه و يا تلطيف . غسل ادويهء حجريه : مانند ياقوت و شاهدنج و شبه احجار مانند راسخت و اقليميا و شنجرف و امثال آن : بايد آن چيز را بسيار نرم سائيده ، شادنج در هاون و امثال آن كرده ، آب بر او ريخته [ به آهستگى بر هم زده تا هر چه مثل غبار باشد به آن مخلوط گشته ] به