محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
314
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
جوزبوا ، هيل ، فوفل ، كافور ، قرنفل دارچينى و خولنجان ، از هر يك يك درهم ؛ مشك ، ثلث درهم ، با رب به سرشته ، حبّ كرده و در زير زبان نگاه دارند . و به دستور ، خائيدن پوست ترنج و در مواد حارّه ، مضغ گشنيز خشك نافع است . هرگاه خواهد كه حبوب معطره مدتى در دهان بماند و حل نشود ، بايد عنبر و قدرى موميايى و حصى لبان را در عسل و شيرهء نبات در قِدر مضاعف حل نموده و ادويهء مخصوصه را با او سرشته و استعمال نمايند . و اللّه اعلم بالصواب . باب بيستم : در ذكر خواص غريبه و اسرار مكتومه از « ثابت بن قره » منقول است و به تجربهء مجربين رسيده است كه چون مرارهء سنور اسود و عينين قنفذ را بر روى آتش نرم جوشانيده ، با چيزهاى مناسب در چشم اكتحال نمايند ، قوهء باصره به حدى رسد كه در شب اشيا را بدستورِ روز بينند . [ 905 ] ايضا : به دستور فرموده كه : چون عينين ذئب را در سايه خشك كرده و اكتحال نمايند ، مشاهدهء روحانيات نمايند . [ 906 ] فى الحُبّ : ايضا منقول است كه چون گل سنجد را با منىِ كسى معجون كرده ، با قدرى شيرينى به زنان دهند در دوستى به حدى رسد كه بىآرام گردد . و به دستور ، هرگاه مذكور اوّل را با قطرهاى از خون كسى زياد معجون كرده ، با قدرى الى سر انگشت وسطى و قليلى آب دهان و اندك عرق جبين و قطرهاى خون هد هد با شيرينى آميخته و اطعام زن كنند ، در محبّت بىقرار گردد . و به دستور ، فرموده از مجربات است كه چون تخم مرغ را سوراخ كنند و سفيدى را بالتّمام اخراج نموده ، از منى كسى ادخال كرده ثقبه را مسدود سازند و چهل روز در سرگين اسب دفن كنند تا چون مضغه گردد ، پس خشك كرده ، با شكر بسايند و ناشتا بخورد زن دهند ، در محبّت به حدى رسد كه احدى را اختيار ننمايد . [ 907 ] فى الحُبّ : چون زحل در سنبله باشد ، مغناطيس را در گلاب شسته ، مثل سرمه بسايند و چون مريخ در ميزان بوده ، آهن را مثل سرمه بسايند و هر يك را شخصى معين اكتحال كند و شخص مكحولِ به اوّل ، مدت مديد نظر در شخص مكحول به ثانى نمايد ، باعث محبّت مفرط ثانى به اوّل گردد و مجرب دانستهاند به حدى كه امكان مفارقت را محال