محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
282
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
خرگوش را با سركه حل نموده و بچكانند . و به دستور ، گردههاى گاو نر را با قدرى پيه گرده كباب نيم پخت كرده ، آب آن را افشرده ، در گوش بچكانند و از مجربات اكثر اطبا است . باب چهاردهم : در سعوطات و عطوسات و نشوقات و نفوخات و بخورات و دخنه [ 737 ] سعوط : عبارت از چيزى است كه در بينى كنند . [ 738 ] عطوس : آنچه عطسه آورد . [ 739 ] نشوق : آنچه بر بينى كشند . [ 740 ] بخور و دخنه : هر چه بخارات و دود او را استنشاق نمايند . [ 741 ] لخلخه : آنچه از مايعات خوشبو در ظرفى كرده ، بو كنند . [ 742 ] نفوخ : آنچه در بينى دمند . [ 743 ] سعوط جهت تقويت قوت حافظه : و گويند مداومت او موى سر و ريش را سياه كند : مغز سر كلنگ ، دانگى و زهرهء او ، يك قيراط ، نرم سائيده ، با روغن زيتون سعوط نمايند و ساعتى به پشت بخوابند و سعوط زهرهء خطاف را جهت سياه كردن و رويانيدن موى سفيد مجرب دانستهاند . [ 744 ] سعوط جهت قطع رعاف مجرب است : حضض هندىِ سوخته را با آب بادروج سعوط كنند . و به دستور ، سعوط عصير سرگين حمار و نفوخ سرگين محرق او ، بسيار قوى الاثر است و سعوط با آب برف و آب گندنا نيز نافع است . [ 745 ] سعوط ديگر كه در قطع رعاف بىعديل است : جند ، زاج سفيد ، آهك ، دمالاخوين ، مازو و كاغذ سوخته ، بالسوية با روغن زيتون سعوط كنند . [ 746 ] نفوخ جهت رعاف : به غايت مفيد است : مازوى سوختهء در سركه انداخته ، زاج ، قلقطار محرق و كندر بالسوية نرم سائيده نفوخ نمايند . [ 747 ] نفوخ ديگر : گلنار و كندر ، از هر يك ، يك ؛ جفت البلوط ، چهار ؛ زر ورد ، كافور و افيون از هر يك دانگى ؛ مازوى سوخته ، نيم ، با آب برگ بيد يا آب كاهو و امثال آن