محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
280
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
و تعريق معمول است . و نطولات ، مرطّبه و محلّله و رادعه و منضجه و معرقه مىباشد و هر يك را ادويهء او معلوم است و به جهت اختصار ، بعضى مرقوم مىگردد . [ 722 ] نطول : جهت ترطيب اعضاء و رفع بىخوابى و صداع حارّه : بنفشه ، برگ بيد ، نيلوفر ، خبازى ، آرد جو ، خيار تازه و كدوى تازه در آب طبخ دهند تا مهرا گردد و عضو را به بخار داشته ، با آب او عضو را بشويند و ثفل را بمالند . [ 723 ] نطول جهت تحليل مواد بارده و تقويت اعضاء : برنجاسف ، گل بابونه ، افسنتين رومى ، مرزنجوش ، اسطوخودوس ، مشك طرامشيع ، عصفر ، حاشا ، جعده ، خسك ، ابهل ، فطراساليون ، شحم حنظل ، جوز السرو ، كمافيطوس ، دارشيشعان ، سوسنبر و پودنه ، به دستور معلوم نطول كنند . اگر مجموع يافت نشود به بعضى اكتفاء جايز است و در پاشويه به ادويهء مرطبه هرگاه بابونه و فودنج و امثال آن اضافه نمايند ، اعانت تعريق مىكند . [ 724 ] قطورات : عبارت از چيزى است كه بر عضو بچكانند و در عرف اطبا مخصوص است به چشم و گوش و ادويهء عين باقسامها مذكور شد ؛ پس قطورى كه اختصاص به گوش داشته باشد مرقوم مىگردد : [ 725 ] قطور جهت دوى و طنين : به غايت نافع است ؛ منقول از معالجات بقراطى : جندبيدستر ، نطرون - كه بورهء سرخ است - ، خربق سياه ، بالسوية در سركه حل كرده و در گوش بچكانند و بايد نيم گرم باشد . [ 726 ] قطور ايضاً : جهت دوى و سدهء از اجتماع چرك و طنين ، نافع و مسمى به قرص خربق است : خربق سفيد ، دو ؛ بورهء سرخ ، پنج ؛ زعفران ، سه ، با سركه قرص بسازند . و با سركه يا ادهان مناسبه حل نموده و بچكانند . [ 727 ] قطور ديگر : كه رفع علت مذكوره در ساعت كند : صرصر سياه را در كوزهء سفالين سوزانيده ، خاكستر آن را با بول گاو يا بول خوك بچكانند . صرصر را به لغة اصفهان ، زنجره و به لغت تنكابن ، جيك نامند . و آن ، حيوانى است كوچك و شبيه به ملخ . [ 728 ] قطور ديگر : از مجربات « امير عطاء اللّه » - جد حقير - جهت گرانى سامعه و كرى و دوى و طنين ، نافع : بورهء ارمنى ، سه دانگ ؛ شحم حنظل ، يك ؛ جندبيدستر ، نيم ؛ زراوندِ مدحرج ، نيم درهم ؛ عصارهء افسنتين ، نيم و فرفيون ، قسط تلخ ، از هر يك يك دانگ ، با زهرهء گاو سرشته ، در روغن بادام تلخ حل كرده و بچكانند و والد حقير در اوزان او تصرف