محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
176
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
صفت آن : ميعهء سايله ، كندر ، مر صاف ، از هر يك ، يك درهم ؛ افيون ، ربع درهم ، حبّها سازند به قدر يك دانگ . [ 199 ] حبّ سعال ديگر : از تأليفات مرحوم ابوى كه با تب باشد . مجرب است . صفت آن : تخم رازيانه ، تخم كرفس ، ربّ سوس ، پرسياوشان و بادام تلخ ، بالسوية بالعاب تخم كتان سرشته ، حبّ يا قرص بسازند و دو مثقال با مطبوخ مناسبه بدهند . [ 200 ] حبّ جهت استمساك منى : به غايت مجرب است . صفت آن : دانهء تمر هندى را سه چهار روز در آب خيسانيده ، پوست آن را گرفته ، يك جزء مغز آن را با دو جزء قند كوبيده ، حبّ ساخته و دو عدد كه به قدر نخودى باشد استعمال كنند و گويند رفع اثر آن را خوردن آب ليمو مىكند . [ 201 ] حبّ بواسير : كه با خون باشد . صفت : هليلهء هندى ، بليله و آمله ، از هر يك پنج درهم ؛ تخم گندنا ، سه درهم ؛ بسد ، كهربا و ودع محرق ، دو درهم و نيم ؛ مقل ازرق ، ده درهم ، ادويه را كوفته و مقل را حل نمايند به آب ورق سرو و ورق گندنا و ادويه را به او سرشته ، حبّها سازند و شربتش سه درهم به آبى كه آهن تافته در او انداخته باشند . [ 202 ] حبّ السعوط : منقول از كامل الصناعه جهت فالج و لقوه و درد سر كه از بلغم باشد . صفت آن : خربق ابيض ، چهار درهم ؛ صبر شونيز ، يك درهم ؛ مر صاف ، سه درهم ؛ فرفيون ، يك درهم ؛ اشق ، دو درهم ؛ كندش و به ورق ارمنى ، ازهر يك دو درهم ؛ جند و زعفران ، يك درهم و نيم ؛ جاوشير ، يك درهم ؛ به آب چغندر حبّها ساخته ، به قدر دو حبّه يا سه حبّه سعوط نمايند با روغن خيرى . [ 203 ] حب جهت لكنت : در زير زبان بايد داشت و آب دهن را ريخت . صفت آن : دارشيشعان ، يك درهم ؛ گل سرخ ، يك درهم ؛ اذخر ، نيم درهم ؛ فرفيون ، نيم درهم و قرنفل ، نيم درهم ، نرم بسايند با موميايى و لادن و عنبر هر كدام باشد بسرشند و حب بسازند . [ 204 ] حبٌّ يطلب النكهة و يذهب البخر . صفت آن : جوزبوا ، قاقله ، فوفل ، كافور ، قرنفل ، دارچينى و خولنجان ، از هر يك ، يك درهم ؛ مشك دودانگ ، مشك را على حده سائيده ، با گلاب حبّها ساخته و در دهان نگاه