بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

644

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و بتخمير نيز توان چنين كشيده و بتقطير نيز توان از قرع و انبيق جمله نيكو بود گرفتن آب هليله چنان بود كه بستانند صد عدد هليله و بشكنند و اندر شيشه كرده تمام اندر وى آب ريزند مقدار هليله و آب كرم نهاده و هر روز صد بار آن را بجنبانند چندانكه طعم و قوت و رنگ هليله اندر ان آب آيد انگاه بيالايند و صاف آن را در شيشه و بآفتاب مىدارند چنان كه گرد در ان نرود و گاه گاه مىجنبانند و بچوبى بسيار بهم برميزنند چندانكه بقوام عسل شود پس آن را خشك مىسازند و نگاه مىدارند چيزى بود همچون صبر و اندكى ازين مقابل بسيارى از وى هليله عمل كند گرفتن آب امرود و ليمو اشباه اينها جمله بدين دستور مذكور بود در هليله امّا رب فواكه را گرفتن آن بوجهى ديگر است چنانچه در كتب مبيّن است و رب عبارت است از غليظ ساختن عصاره چيزها خواه بآفتاب بود چنانچه گفته شده خواه به آتش چنانچه در رب فواكه مقرر است و اللّه اعلم بالصواب خاتمة الطّبع شكر و احسان آن حكيم على الاطلاق را كه انسان خاكى بنيان را از عدم بوجود آورده و نعت بيعده آن سرور انبيا ع عليه الصّلوة و السّلام را كه از امراض جهالت و ضلالت باز داشته به راه نيك رهنمونى نموده صلّى اللّه عليه و على آله و اصحابه البررة الاتقيا و سلّم امّا بعد بر رائى دانشوران سخن و ماهران فن پوشيده نماند كه درين زمان خجسته عنوان كتاب مستطاب بىبدل و اين نسخه عجيب شفابخش مريضان و آسايش‌دهندهء عليلان المسمّى بمجربات حكيم علوى خان معروف به خلاصة التّجارب كه آن را حضرت مولانا بهاء الدّوله در مسكن طرشت مروى زار جمع فرموده و سابق ازين چند بار در مطبع آورده اخيار واقع لكهنوء مملوكه عالىجناب منشى نولكشور صاحب سى - آئى - اى - دام اقباله طبع شده بود الحال در شاخ مطبع موصوف واقع كاپنور به ماه جوزى سنه 1893 ع بار دوم منطبع گرديد