بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
616
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
لازم آيد و آنجا كه تشنج جنك باشد علاج تشنج خنك كنند علاج دفلىخورده و آنچه بدان ماند از خالق حيوانات بچيزهاى چرب و شيرين حذر بايد كردن و پنجنكشت و تخم وى و طبيخ وى ترياقى نيكوست مر اينها را و طبخ خرماى هندى و حلبه مناسبست و جدوار و فادزهر بسى مفيد باشد و نبيذ آهن تاب كرده و خبث الحديد و پنير مايها اندر بيند بعد از احتقان بملعبات نافع آيد و فراسيون و كرفس و سعتر و امثال آن جمله را اندر بيند بعد از احتقان بملعبات نافع آيد فراسيون و كرفس و سعتر و امثال آن جمله را اندر نبيذ بعد از احتقان بملعبات نافع آيد و شورباهاى چرب موافق آيد علاج افيونخورده و آنچه بدان ماند آنچه از مخدرات و مقيئات قى فرمودنست بر روغن گوسفندى يا گاوى و بوره و نمك و بعد از ان عسل آب و چيزهاى چرب و شيرين دادن بروغنهاى مذكور و حسوهاى شيرين همه نيكو بود و جندبيدستر بوئيدن و زعفران و مشك اندر طعامها و شربتها دادن و سير و شير و جوز و مغزها نافع آيد و سراب كهن و شيرين با فلفل و دارچينى مفيد بود و ترياق الطين و متروديطوس و جندبيدستر و زعفران و جدوار بسى مفيد آيد اندر جلاب و نور سرو و سكنبيج و حلتيت و نقيع و سداب و انجير و خردل همه موافق بود و گاه بود كه احتقان گرم مكرر بايد كردن به تخصيص در علاج بزر البنج و شوكران خورده آن هنگام از بىفراغ حقنه هر ساعت و شراب شيرين با فلفل و شير و افسنتين دادن صواب بود و آن را كه بيهوشى بسيار بوده و رس اندكى در بينى دميدن مناسب بود و پيوسته او را ماليدن موافق باشد و عرقآورنده دادن لازم بود و تيزاب فاروقى بر ميان سر و پيشانى و كفهاى دست و پاى ماليدن نافع باشد علاج بلادرخورده و آنچه بدان ماند از چيزهاى ريشكننده چون كبيكج و اشباه آن آنست كه بروغن كنجد يا روغن لوز در آب گرم قى فرمايند و بر تمام اعضاى او ازين روغنها بمالند و شورباى چرب و برنج چرب بدين روغنها مىدهند و روغن كنجد انفع بود و هر روز دو نوبت خورانيدن جدوار و فادزهر در دوغ گاوى سائيده بس مفيد بود و ورمها و شورشها را بر طرف كند و شخصى جهت عظم آلت تناسل قدرى روغن بلادر بران ماليده بود و در روز دوم ورم كرده بود و بولش بند شده و اضطراب بيحد مىكرد من او را فرمودم تا قدرى روغن كنجد هر ساعت بران مىمالند و بهر روز دو نوبت مىخورد و با حليل فرستاد و برنج چرب بروغن كنجد مىخورد و جهت حرارت دوغ تازه گاوى مىخورد بولش به زودى بكشود و ورم رفع شد امّا جراحت و ريش آن مدتها بصلاح آمد و پوستها ازو افتاد و مقصود او منعكس شد جهت طلب نفس و هواى شوم علاج مهمدخورده و آنچه بدان ماند مرعى داشتن