بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
614
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
كه سابق در تدبير خوردن نيش مذكور شد و امّا افسون مارگزيده اينست منس منس اوه بده نراكارمنش مارالك مرت كرمار منس مكر منس احمر جهار حرا اكال دست ابكارى الك مليا پرپر كبود اندها و هرمنه دوارى كوجاكينا ملين جاكفت آومنس جاكرى ما مابكرى سدين جهمرى تورنگرى بهى كل جودى سركىاند لختى باب جنا اوست سكر باينهه اومنس حيامله بون اومنس جاكرى ايسركى انكيالاكى مها و يوكى انگيا برى و امّا افسون عقرب سياه گزنده اينست بجى بجى كالالجى ديوه كشنى زهره بجى توره توره جاوى ايسر مها و يوكى مندر لاكى و اين افسون را دائم بر كارد پولاد مىخوانند و بر زخم كژدم مىدمند و كارد را فرومىكشند و هر نوبت كه تمام شد سه كرت مىدمند و كارد را سه كرت بر زمين مىزنند عدد طاق مقرر است و آنجا كه افسونگر نيكو نباشد و يا شرايط بعضى مفقود يا موانع موجود باشد و علامات هم ظهور ترياقى مىبايد شير گاو خام تازه به تخصيص از گاذرون بافراط مىدهند و بعد لحظه همان را قى مىفرمايند و ملاحظه رنگ و قوام و بوى آن مىكند اگر عظيم متغير است تكرار مىفرمايند چندانكه شير فى الجمله به حال خود باشد بازآيد و مگس از ان نفرت نكند و مضرت نيابد و اگر نيز همين حكم دارد انگاه ترياقات قوى در شير كرده دهند مثل مشك و شير خام و جدوار و فادزهر و بچناك و سيماب و فلفل و زنجبيل و اشباه اينها آنچه مناسب مسموم بود و آنجا كه به غذا حاجت آيد همين شير دهند چندانكه دريابند كه زهر بيرون شد و آنجا كه در احشا خللى يابند مسكهء گاوى تازه بسيار دهند و آنجا كه وقت باقى بود و سم تمام دفع نشده باشد اندكى مربى مربى در شير گاوى بدهند يا باسهال يا بقى آن را بيرون برد و آنجا كه حرارتى و سوزش دره روان باشد دوغ تازه گاوى خنك كرده دهند يا ترياقى قوى و بدان قى فرمايند و آنجا كه زخمى باشد از حيوانى سمى يا حشراتى بدان موضع نخست ترياكى مالند مثل بچناك و غيره و فلفل و اشباه اينها و اگر زخم اندك بود آن محل را گاهى بسر تيغ بپاچند انگاه بمالند و گاهى زلو برافگنند و انگاه ترياقات بمالند و آنجا كه منهوش باشند مثل رس و فلفل و زنجبيل پرورده در بينى او دمند و او را بدستور مذكور بياكابند و او را در مقامى مروخ نگاه دارند و هواى آن را بدستور مذكور و خوش و مناسب سازند و لباس او بترياقات آلاينده دارند و او را آب و شير و طعام در شاخ كرگدن دهند يا در پوست كرگدن و يا در شاخ گاو كوهى يا در پوست آنها و در ميان شير گاو يا گويند نشانند بهتر گردد و اگر در ميان بول كند بهتر بود و اگر شير آن مقدار نيابند در ميان بول گاو مطلقا يا بز مطلق يا هر دو يا بول آدمى مجموع نشانند و گاه بود كه آبزنى ترتيب كنند از طبيخ علفهاى ترياقى مثل انجدان و سير كوفته و بهنگرا و كالاجيرا و سداب و پر سياوشان