بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
611
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
كوته بعون اللّه تعالى از جميع آفتها در امان باشند و از افسونها آنچه آزموده و معتمد است اينست زردك جه وليك است ميان بسته بفتل است سنگ ريزى سفال كز وى حست سحنه كروى در وى ديوان سحسى و بحفى با فرد اين بوقت بنام على بناد على بوقت آرام خلق سه دفعه بخوانند به نيت حفظ از مضرات و هر كرت بر دستهاى خود بدمند سه دم و دستها را برهم زند محكم سه نوبت چنانچه نه نوبت شود خواب كنند چنانچه از عقرب و دلك زرد ايمن شود خصوصا ديگر حشرات عموما و منفعت اين را در انواع جسدها تجربه نمودهايم و يافتيم و تا كسى باخلاق تمام تجربه نكند او را عموم اين باور نيابد و ديگر اينست درمى ران ورى ان سادوهى كنكاديو بسى كراجا و اگر بر ممر حشرات و حيوانات مضر چيزهاى مسموم از قوت آنها و از ممرها كه بعضى آنها او را دوست مىدارند نهند نيكو بود هركدام كه از ان بخورند هلاك شوند و ديگرها از ان نوع كه بوى آن مرده بشنوند بگريزند و الا تمام بميرند و در موش اين تجربه بسيار كردهاند و اگر بوى هم دريابند و نخورند به كلى از آنجا فرار فرمايند و گويند از ترياقات خردل مار را بكشد و در شرب گفته شد كه آب آن عقرب را بكشد و آبى كه حنظل در آن آميخته باشند كبك را بكشد و چون برگش بر زمين ريزد كبكان بر ان جمع شوند و اگر پيه خارپشت بر چوبى مالند و نهند هم جمع شوند و اكثر احجار مفر موش را بكشند و دور كنند و زرنيخ مگس را بكشد و اگر زرنيخ در شير يا دوغ يا پنيرى كنند يكسان بران جمع شوند همه بميرند و خالق سرويب كلب گفته شد در بحث سموم بيان ادويه كه حشرات و جانوران موذى از بوى آن مگريزند سير و پياز و پوست تيس و شاخ تيس و اهل و حلتبست و پودينه و نعناع سرسك و افيون و سركه و گوگرد در سركه حل كرده و تيزاب فاروقى بوره ساخته و جعده و گندنا و آنچه سير بوى آن سكنبيج بود چند قطرات پياز بر برگ خارابشم و خردل كرده و نوشادر يا زربيخ در سركه حل كرده بيان ادويه كه از ماران و حشرات و موزيان بگريزند چوب انار بيخ سوسن مطلقا بزر اسپست و هرون و پشم و موى بز و گاو و گوسفند مطلق و مقل و مورد و سكنبيج و حب الفار برگ وى و جعده و پنجنكشت و افيون و شونيز و قرومانه و بيخ انگدان سياه و ميعه و پوست بيضه مرغ و يا خارپشت و بزر البنج و پودينه كوهى سبز حلتيت بيخ هلرك دينارويه شاخ حيوانات تا شرا و پياز كبريت پشك بزهر و زرنيخ و تخم شلغم و خردل بيان ادويه كه بر خود مالند براى حشرات و موذيات از بوى آنها نفرت كند و بگريزند مغز خرگوش در سركه و روغن زيت گداخته ميعه اندر روغن زيت حل كرده برگ صعتر تازه كوفته اندر روغن زيت آغشته و جوشانيده و همچنين باز سير و يا حب الفار