بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
594
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و اگر پشمى در ان بپالايند و بشويند هيچ از اثر آن در ان پشم نمايد و اگر قدرى از ان در شير ريزند شير را بهبندد و گويند چون قدرى از ان با شير بياشامند مضرت شوكران و خالق النمر و امثال آن بازدارد و اكثر نهوش را نافع آيد به تخصيص عقرب بد را و حب و عود آن همين فائده بخشده گويند هر يكى با اكثر سموم مقاومت كند نگار جونى به زبان هندى يتوعى را گويند نبات آن بر روى زمين پهن باز مىشود به همه جانبى يكسان و ساق نبات وى بغايت ضعيف بود و برگهاى آن از دو جانب در مقابل يكديگر باشند و به نصف عدس ماند و درين ممالك بسيار رويد و اكثر در زمين هاى ريگ نرم دور از آب و نزديك آب و اقوى آن بود كه دور از آب رويد و سرخى در نبات ان باشد طبيعت جمله آن گرم و خشك بود در اول سوم درجه و عصير آن و يا مدق ورق آن را چون با شراب بياشامند اكثر بيهوش را نافع آيد و طلا كردن عصير وى هم مفيد بود و اگر با شير بياشامند سهل اخلاط بد باشد و سموم را از بدن براند بهنگرا به زبان هندى نام گياهى است شبيه به نبات حنا و بادروج و اعلاى آن در جنگلهاى بلند يافته شوند ضعيف آن را در گيلان در مرغزارها يابند و از ان بعضى جهت صباغى رنگ سياه گيرند طبيعت آن گرم و خشك بود در سوم درجه و آشاميدن عصير و مسحوق آن در شراب و طلا كردن عصارهء آن جميع گزيدن حيوان را مفيد بود كالاچترا به زبان هندى يعنى سياه شيطرج و اين شيطرج سياه ساق و برگ بود و اندر هند يافته شود و پوست چوب خشك آن را جهت آتش كرانيدن با آتش برگ نگاه دارند و هنديان آن را حبارس گويند يعنى اروى كه در حبا نگاه مىدارند و حبا را درين ملك جنبا گويند و آن علف را جهت غلبه شهرت اين پوست را باسم آن پوست بازخوانند و شيطرج معرب آن بود طبيعت شيطرج مطلقا گرم و خشك است در سوم و سياه را گرمى و خشكى در آخر اين درجه باشد و بغايت حاره و محرق بود چون با شير بياشامند جميع نهوش و لسوع را نافع آيد و عصارهء وى طلا كردن مفيد آيد جنطيانا نبات وى در قلل كوههاى بلند و در محلها كه سايه و نمناك بود رويد عظيم آن به مقدار يك داغ اب و نيم و دو ذرع باشد ورق آن شبيه به ورق جوز و لسان الحمل باشد و ساق او مجوف و املس و با عقد بود و به غلظ اصبعى باشد و لون آن بسرخى تيره گرايد يا بزردى و سياهى و لون يكسر