بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
587
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و كنه سخت كوچك جالينوس گويد از كوچكى آن آن را بد توان ديدن و ليكن مضرت آن بزرگ باشد و آن نيز در بعضى جايها باشد همچنان مقام گيرد كه در خرجه معلوم شد و بزعم من آن نوع خرجه بدست از گزيدن آن از مثانه و مقعده و ازين دندانها خون روان شود و بقى نيز خون برمىآورد و بسرفه نيز چون برمىاندازد و باشد كه كار از دست بشود و اللّه اعلم پلنگ اندر ناخن و دندان و قلاب سر دم او سميت بسيار باشد و بر عضو برسد متعفن آن رحم باشد البته آن معضوض هلاك شود و اين خاصيتى عجبى است و اعراض آن قريب به اعراض لسع ماران متوسطه السم باشد و ناخن دندان يوز هم خالى از سميت نباشد ليكن بسلامت و عافيت باشد و اللّه اعلم سگ ديوانه سبب ديوانگى سگ سوختن اخلاط وى و سمى شدن آن بود بواسطهء گرمى و عفونت هوا يا بواسطهء خوردن حيوان سمى و اشباه آن و يا خوردن آبهاى عفن و مردها و متعفات و يا بواسطهء بدن سگ ديوانه بگزد علامت جنون وى آنست كه احوال طبيعى او مختلف شود و باشد كه تن او لختى برآماسيده شود و چيزى كم خورد و خواب نكند و قرار نگيرد و چشمهاى او سرخ بود و اگر تشنه شود و خواهد آب خورد و از آب بترسد و نفرت كند و باشد كه بلرزد و لرزه اندر پوست رويش اوفتد و چشمش تاريكى كند و زبان از دهان آويخته بود به بيرون و لعاب كفكناك از دهن او مىچكد و از بينى او برمىپالايد و گوشتها در آويخته بود و سر در پيش افگنده و قوز آورده و بيك طرف برده باشد و دم در ميان كشيده و از همه چيز در چشم و ترسان باشد و آواز نكند و نتواند مگر به زور و عنف بسيار كند و بدان ماند كه گلوى او را فشرده باشند و رفتن او چون رفتن مستان بود و چند گامى كه رود بسر درآيد و هرچه پيش راه او آيد خود را بران زند و بر هر چيزى حمله كند و صاحب خود را نشناسد و سگان كه او را بينند بگريزند و اگر بسگى بازخورد آن سگ را مجال قرار نباشد و اندامها پيش او برهم زند و ذليل بر خاك مىافتد و بسيار باشد كه چون بيكبار به آبى رسد بترسد و بلرزد و بميرد و براهى كه رود بطرفهاى ديگر ميل نكند و در گزيدن آن اگرچه در اول اندك جراحتى پديد باشد كمتر از ديگر جراحتها وليك بعد از چند روز انديشها به دو آيد و چشمناكى و وسواس و اختلاط عقل و تشنج اطراف و اختلاط ابروان و فواق خشكى دهان و تشنگى پديد آيد و خوابهاى اشعشه و هولناك بيند و بر خود بلرزد و از روشنائى بگريزد و اندامهاى او سرخ باشد