بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
584
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و در چشم او رطوبتى مىپالايد و گوشهء چشم مىافسرد مقعده بيرون خيزد و قضيب آماس كند و اگر زخم بالاى نيمه بوده باشد در پيغولهء دست آماسى پديد آيد و به آخرين زبان سطبر شود و دندانها برهم نشيند و اين هنگام اين علاج نبود جالينوس مىگويد كه اگر زخمى ازو بر شريان افتد غشى آورد و اگر بر عصب افتد تشنج كند و اگر بر روده عفونت پديد آورد نوع ديگر عقرب پردار بود و آن در شش در و حويزه بسيار بود و گاهى از زمين برخيزد و باد آنها را بجاى دور برد و زخم آن گويند همچو عقرب سياه باشد نوع سوم بر حرارت بود جهت آنكه در رفتن دم خود را بر زمين كشد و شكل تن او همچو شكل برگ انگدان باشد و بخوزستان و عسكر بسيار باشد و گويند زهر او گرم بود در حال كه بزند در او بسيار باشد و يك روز يا سوم روز درد سخت پديد آيد و لون او بگردد و باشد كه يرقان شود و زبان بياماسد و جايگاه زخم ريش گردد و بول خون شود و باشد كه شكم باد گيرد و هلاك شود نخست خفقان كنند و بغشى انجامد و سبب آنكه در اول درد زخم او صعب نبود و تدابير او را اهمال نبايد كردن كه زهر او بد باشد و چون مستولى گردد بدير علاج پذيرد خصوصا در اواخر گويند كژدمى هست درياى و آن نوعى مخصوص است از گزيدن آن شكم برآماسد همچو استسقا و بيخو است از وى بادها رود و حكماء هند زهر جميع اصناف عقرب را كرم دانستهاند جهت غلبهء وجع و حرارت و علاج پذيرفتن بسرديها و حكماى يونان زهر غير حرارت را سرد دانستهاند جهت سرما يافتن و كرختى و قبول علاج گرميها و حق رجوع اين احوال بود بخواص سموم نه بطبيعت آنها و چون چنين باشد استدلال نيكو نهيابد اينجا و نه در مار و نه در بيش و غيرها انواع عنكبوت طبقات آن بسيار است سمى و غير سمى امّا آنها كه پايهاى دراز دارند و اندر خانها مقام دارند يا در جوبسارها و بر روى ديوارهاى خانه و روى آبها دام نهند سمى معتد بها ندارند و به كسى مضرتى نرسانند و آنچه غير اينها بود در صحراها كم آب و زمين در مندرازها و خرابها و شورستانها جاى دارند اكثر سم بد دارند و مضرت رسانند و اين نوع را ردتيليا گويند و آن اصناف با سمى خاص موصوف بود جالينوس مىگويد روتيليا يازده گونه است و بدترين انها مضرست كه موسوم برتيليا دراز دارد و ازين جمله بعضى سفيد و گرد شكم و كوچك دهان بود بر پشت او نقطهاى درخشان باشد همچو ستارها و ازينجهت موسوم بود بكوكبه و بعضى زرد و بزرگ و دراز باشد و زغنى دارد چون به راه رود گويا سر به هوا كرده باشد