بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

572

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

كشمير بود صيادان آنجا بيخ آن را ببرند چون سريشم شود و تير را بدان بيالايند و بر شكار زنند در ساعت نيفتد و هلاك شود بگذارند تا تمام سرد شود و چون سرد شد تمام زهرها از بدان ادبار گشته يا خون در محل زخم جمع شود و كندگى پيدا آيد آن را نيكو از آنجا ببرند و باقى گوشت آن را بخورند هيچ مضرت نه‌كند و بعد پختن امتحان قوت و پخته شدن آن‌چنان كنند كه نيش پاك بعضوى فرو برند تا قطرهء خون روان شود پس محل زخم را پاك كنند و قدرى از ان بر سر قطره نهند فى الحال خون را بازگردانند و بر طرف زخم برد چون ممر نيابد كه سرايت كند همان جا مىجوشد و حركت مىكند و اگر فى الحال بشويند از پوست نيز سرايت كند سوزش و خارش حرارت عظيم دارد و پيدا كند و ورم كند و كرخ سازد و اگر علاج نكند هلاك سازد و اگر فى الحال آن عضو را بشويند و چرب سازند نافع بود و ترياقات مفيد آيد بران محل ماليدن پوست كرنج از خوردن سودهء آن پوست زبان و دهان بياماسد و سرفهء عظيم در معده دا پديد آيد و هلاك كند و بزعم اين خاصيت در نوعى مخصوص از برنج تواند بودن نه در مستعمل و مضرت آب برنج‌زار از صدر كتاب معلوم شده و بعيد نيست كه بيخ تر وى را هم اين مضرت بود آن را و درخت گويند نوعى از كنارست برگ او چهارپايان را بكشد و چون ثمرهء او را مردم غالب خورند همچو اعراض خرزهره پديد آيد و باشد كه به‌كشد و به سينه سخت مضر باشد و تفاح آن بود در سوم درجه عصارهء اطراف آن را چون با عسل لعق كنند مقاومت نمايد با جميع سموم و لسوع بزر قطونا مشهورست باسپغول و اسپوش طبيعت آن سرد و تر بود در دوم درجه گويند و در سوم از منجوق آن چون چهار پنج درم بخورند سست و غمناك سازد و تنگى نفس و تمدد تا سه و حذر پديد آيد و در مست آن مضرت كمتر كند جهت آنكه لزوجت ظاهر آورد و بلغزاند و بيرون برد و منع غلبه تاثير او كند و گويند سردى وى در سوم درجه بود چيپال وند چينى و حب السلاطين نامند و بغلط در هرات حب الملوك گويند بغايت شبيه تخم بيد انجير بود چون يك مغز آن را درست بخورند بغايت افراط در قى و اسهال كند و بيشتر از دو مغز بكشد بافراط اسهال و قى و تشنج خشك در ميان مغز او چيزى مثل دو برگ بود از ان مسحج مهلك پديد آيد و من شخصى از اهل اسباق را ديدم كه هيچ مسهل در بدن تاثير نمىكرد حبى كه از چيپال درست