بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
569
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
او ريش مثانه و اعراض ذراريح خورده پديد آيد و گويند قريب به بيست درجه از وى كشنده بود كندش و خربق سياه و عرطيشا و عصارهء قثاء الحمار و و غاريقون سياه و شونيز مستعمل و تربد زرد و سياه طبيعت اين جمله گرم و خشكست در سوم درجه از خوردن منش گشتن و تاسه و سرگشتن پديد آيد و باشد كه چندان قى آيد كه نتوان بازداشتن و باشد كه اسهال عظيم كنند و باشد كه خناق آورند و اگر بيشتر خورند بيهوش سازند و قوت را قطع كنند و عرق سرد آورند و به تشنج هلاك سازند و كندش بيخى بود حار و خربق و عرطينثا گويند كه نوعى از بخور مريم باشد صنفى از آن صوف شويان و جلوگران به كار دارند جهت سفيد ساختن صوف و چون با شراب و حلوا بياشامانند لسع هوام و تسكين وجع آنها را نافع آيد و قثاء الحمار را بعضى جايها اسفند سفيد گويند و بار آن شبيه به بار كز بود و ليكن كوچكتر باشد و گويند كه خربق سفيد را چون سگ و خوك بخورند بميرند كنگردارو چيزى بود همچو آردى سياه در ميان ساق و برگ كنگر يا بندد در وقت خشكى آن طبيعت آن گرم بود در سوم درجه و خشك بود در اول چهارم درجه يك درم از وى كشنده بود بافراط اسهال و قى و تهوع و سوزش درون و تشنج خشك و خناق و سرفه در اول حال حرارت و اضطراب و ضعف غلبه كند پوست بيخ درخت شاه توت چون از نقيع آن بسيار بخورند اسهال و قى مفرط آورد و بتشنج خشك بكشد و باشد كه شكم باد بگيرد و بياماسد و اعضا حذر شود و زبان كران و خناق افتد بكشد و اندكى از وى تسع رتيلا را نافع آيد و گويند آن ترياق شوكرانست و چركى كه از درخت توت روان بود سفيد و در آخر سرخ شود تسوع را نافع آيد شربا و طلاء و بسيار خوردن آن با خطر بود و حمول آن مهلك جنين باشد خالق الذيب و خالق النمر اين هريك گياهىاند كه چون گرگ آن يك بخورد و پلنگ اين يك را بخناق بميرند و بر خوك و يوز و سگ هم آزمودهاند و بخناق هلاك شدهاند و از خوردن اينها تعفن اخلاط و اعتاد پديد آورد و هلاك سازد و نخست اندر كام و دهن و زبان و حلق و قصبه شش قبضى پديد آيد و آماس كنند و دهن خشك مىشود و از دهن بوى دود مىآيد