بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
555
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و بعد ازين تنقيها تحليل تنقيه ماده و تقويت عضو و تسكين وجع بايد كردن بماليدن تيزاب و روغنها كه در وجع الورك و عرق النسا مذكور شد و قبل از تقليل ماده و نضج مقويات عضو همچو رب و ملينات و محللات به كار نشايد داشتن زيرا كه مفاصل بمدد آن دواهاى ماده به حركت آمده دفع كنند از خود و آن ماده بازگردد و در بدن طبيبان كاهل بسيار گردد و از ان حال بيم حدوث انواع امراض باشد و اگر باعضا رسد بتخصيص دل و دماغ زود هلاك گردد و اين نوع خطا از طبيبان جاهل بسيار واقع شده است و رادع قوى هم قريب بدين فعلى كند و از مسهل ضعيف هم جهت تحريك كردن آن مواد را و دفع تام نكردن در اول مرض منع كردهاند چون محل مرض عصبانى واقع است از هرچه بعصب مضر است مثل ترشيها و لبنيات و سرديها تا ضرورتى كلى نباشد پرهيز بايد فرمودن و حركت قوى چون سبب وجع و جذب ماده است به محل از ان حذر بايد نمودن و طريق حكماى هند در علاج اينچنين امراض آنست كه در ابتدا چون وجع غالب بود طبيعت بدفع آن مشغول شود نخست در تسكين وجع كوشند باستعمال مسكنات از خارج نه بمخدرات كه بعصب مضراند خلط را هم فسرده و خام مىكنند بلكه به چيزى كه ماده را از عضو بخارج مىكشد و تحليل مىكند و مع ذلك تقويت عضو هم مىنمايد همچو تيزاب فاروقى مدبر و مىفرمود كه سورنجان در ان حل كنند اولى بود زيرا كه سورنجان را در دفع و تحليل فضلات ازين اعضا خاصيتى نيكوست و بعد تسكين مسهل خلط سبب دهند مسهلى قوى سريع الحركة تا از عود آن به زودى ايمن شود و بعد امن چيزهاى كه تقويت عضو كند به نوعى كه ديگر قبول آن ماده نكند چون دهن الاوجاع ماليدن و بدان مداومت نمودن فرمايند چندانكه عود آن از موعد بگذرد تا چهار فصل بران بگذرد و عود نكند و درين اوقات مداومت خوردن مقويات بدن و مصلح مرض بر بالاى غذاى مناسب مقرر دارند و چون مرض كهنه و اندك بود بمحللات مذكوره تحليل آن نمايند و درينجا گاهى كه ابتدا بمسهل كه هم قى آورد و هم اسهال كند و كنند بلكه مكرر دهند و ايشان اخلاط غليظ دارند مسهل و حبهاى تيز مىدهند و جهت دفع صفرا ازينها در ملينات صفرا داخل ساخته دهند و گاهى كه مادهء خونى سبب باشد و مرض نو و قوى افتاده بود فصد هم تجويز كنند و گرسنگى نيك دهند و من اين نوع تدابير را بسيار بهتر از تدابير يونانيان يافتم شخصى را