بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
545
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
بعد از آنكه سرخ مىبودهاند سفيد شوند و آنچه دلالت كند بر ضعف جنين و منذر بود بسقوط سقم بدن حامله و آمدن حيض باوقات خود و حركت نكردن جنين بعد چهار ماه و يا اندك حركت كردن بعد شش ماه و ظهور رطوبتهاى بسيار از فرج و بودن باد در رحم و اللّه اعلم اما تدبير منع نمودن آبستنى گاهى كه مصلحت بزرگ در ان باشد مثل بيم آفت حامله و غير ذلك آنست كه بگذارند كه منى برحم درآيد و اگر اتفاق افتد بيرون كنند امّا منع درآمدن به چند وجه تواند بودن يكى آنكه در حين انزال مرد يا زن خود را بازكشند تا نطفه بفم رحم نرسد دوم آنكه مرد منع انزال كند چنان كه بعضى مىكنند سوم آنكه قبل از دخول زن چيزى كه سد منفذ رحم كند و دفعكنندهء منى و مانع جل بود در فم رحم آنها مثل حبى يا شيافى كه از كرنب و شحم حنظل و هزار خشان و فاقد النسل و خبث الحديد و ريوند و كز انگبين و قطران و زهرهء گاو و پردهء درون انار و چرك گوش حيوانات و حيض درخت توت و سرگين فيل و سقمونيا و سفيدآب مجموع يا بعضى سازد امّا بيرون كردن از رحم هم به چند وجه ميسر گردد يكى آنكه بعد از انزال فى الحال جدا شوند و زن به زور تمام برخيزد و عطسه و تنحنح چند و صيحه چند قوى بكند و هفت قدم يا نه قدم به عقب بازجهد محكم دوم آنكه دواى كه آن را بازگرداند در فم رحم نهد مثل نوشادر و نبات و ملينات و نمك طبرزد و پوند و امثال اينها از آنچه برداشتن آن مدر حيض بود و بعضى اجزاى حب مذكور اهم اين خاصيت واقعست سوم آنكه بر سر پاى نشيند و ناف خود را بانگشت لختى تاب دهد و بمالد و چيزى بدبوى مىبويد و در زير خود به خود مىكند از آنچه جهت سرعت زادن گفته شده و چيزى مزلق مىخورد و آنجا كه بدينها اخراج نيايد و علوق حاصل شود چاره نباشد جز آنكه ميلى يا چوبى سخت همچو ميلى تراشيده بتخصيص از بيخ خيارى قدرى در رحم فرستد و يكسر آن را بريسمانى بر ران بسته دارد تا به بالا نرود و سبب و اكثر اوقات زور آن را همچنان بگذارد و مبالغه و تعجيل در دفع بيشتر فرستادن ميل و غيره نكند و بدون آن بسازد و يكدو هفته برين نهج مىگذارند تا حيض اندكاندك آمدن گيرد و بآهستگى تمام بگشايد و پاك شود و بعضى قدرى كاغذ را برهم پيچند محكم همچو ميلى و قدرى ريسمان كان بپيچند و زنجبيل سائيده برو مالند و بگذارند تا خشك نشود آنگاه