بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
528
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
غلبگى گوشت بود ما دام كه از ان ريحى و مرضى نباشد نبايد كافتن و هرگاه به يقين دانند كه مضرتى از ان حاصل مىشود نخست در لاغر كردن اگر مصلحت دانند سعى كند بعد از ان به تدابيرى كه مبين مىشود بگشايند و الا در گشودن سعى نكند ممكن بود كه بفصد و حجامت و رياضت و اشباه آن تدارك دفع مضرات آن نمايند و آنجا كه سبب خون بود ببايد ديدن اگر از تقصيرى جگر است علاج جگر بايد كردن و اگر از غلبهء رياضات است و كم يافتن غذا و يا غلبهء استفراغاتست بخلاف آن عمل بايد نمودن بالجمله طريق گشادن حيض آنست كه اول مزاج ديدن و و محل را مستعد و قابل آن استفراغ گردانند برفع موانع چنانچه بدان اشارتى فى الجمله شد بعده ماده را جهت رد اينها هر روز بعصابهء نرم ابتدا از بيخ ران كرده بتخصيص در ايامى كه حيض وى در ان ايام مىبوده دايما بعده ادويه كه در ان تفتيحى و تلئينى و تلطيفى باشد مىخورانند و در ان مىنشانند و شبها بفرزجه به كار مىدارد و درين اثناها گاهى حركتى عنيف زور آورد و يا سوارى مىكند و اگر محللات و ملينات و مفتحات جوشانيده و در قمقمه كنند و قمعى بران سر او استوار فروكنند و لوله قمع را به خود گيرد چنانچه بفم رحم رسد و مدتى بران صبر كند نافع آيد و مرطوباتى كه سبب سد حيض شجم و يا لحم بود اين اعمال سخت موافق آيد و بتقديم تدابير ديگر بسيار احتياج نيوفتد و بىگاه بود كه بتكرار فاصد مابض يا صافن محتاج شوند و نفعى بخشد بيان ادويه كه درينباب مستعملست قرومانا بزرگ مستى انيسون حرف خردل ثوم حبق حلتيست وج جندبيدستر جوز سداب فلفل زيره سعد روماس سليخته دارچينى مصطگى شبت باديان طبهء خبازى ملوخيا خطمى گندناى پخته تخم گندنا پياز پخته و خام تخم مرد زردچوبه ماء العسل طبيخ ابهل طبيخ نخود بيج شاهتوت طبيخ اكليل بابونه كرنب پخته و طبيخ آن و پيه دنبه و روغنها و گفتهاند اگر شحم حنظل بخور كند و بلوله قمع آن را بفم رحم رساند در روز حيض بگشايد و همچنين چون افربيون سوده را در پنبه كرده به خود بردارد و لحظه بدان صبر كند نافع آيد ثابت گويد زنى را هفت سال احتباس حيض شده بود شيافى ساختم جهت ادرار مرقومه بنج برى ابهل و سداب خشك و مويز جمله را بزهرهء گاو سرشته چند بار برداشت بگشود و اگر اشنان و عاقرقرحا و شونيز و سداب تر و فرفيون جمله را مساوى بگيرند و بكوبند و يلته سرشته شياف