بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

493

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

چند صباح صحت تام حاصل شدى و اگرچه مرض كهنه شده بودى و مجرب‌ست و آنجا كه سبب فالج بود علاج‌پذير نباشد و آنجا كه سبب خلع مثانه بود رفع خلع مرتفع شود و آنجا كه سبب حرارت گرده و غيره بود بر خلاف اين مذكورات محل كردن نافع بود و اين قسم كم واقع شود و آنجا كه سبب كوفته شدن عضله باشد در تدارك كوفت آن بايد كوشيدن و كوفتگى صعوبت وضع حمل و جنبيدن فقره و اضلاع باشد و آنجا كه سبب نشاده شدن مثانه بود بحمل بعد وضع خود بصلاح آيد اگر آفتى از وضع نرسد و آنچه از غلبهء ثفل بود بدفع آن مرتفع شود و اين قسم عرض شبيه گردد و آنچه از ورم اعضاء مجاور باشد برفع ورم مرتفع گردد و اللّه اعلم ديابيطس يعنى دولاب و اين علتى بود كه پيوسته صاحب آن آب خواهد و از خوردن آن سير نگردد و همچنان پيوسته آب خورد چنان به بول هر لحظه بيرون آيد بىتغيرى زياده و سبب اين حال قوت جاذبه و دافعه كرده است و استيلاى سوء المزاج چار بر وى و غلبهء احتياج آن بكشيدن آب جهت ترويج و تسكين و تعديل و بدين جهت پيوسته در جگر آب طلبد زياده بر مقدار ضرورت اصلى و جگر به جهت تنقيه او از ماساريقا اب كشد و ماساريقا از معده بستاند و چون زياده مقدار كنجاى هر لحظه مىگردد و دفع آن هم هر لحظه لازم باشد و حال شبيه بفعل دولاب ظاهر گردد بدين مناسبت بدين رسم موسوم بود و باشد كه سبب آن ضعف قوت ماسكه كرده بود بواسطه پر متخلخل شدن گوشت آن از حرارتى گدازنده و بدين جهت حفظ آب نتواند كردن آن مقدار كه در ان تصرف كند و قدرى خود از ان بگيرد و چون آب بمثانه رود ديگر به جهت ضرورت تغذيه طالب آب بود و پيوسته آن حالت مذكوره لازم آيد و بر سبيل ندرت حدوث اين ضعف ماسكه يا عطش و دفع بتفارت از برد كرده نيز ممكن بود و بعضى از متقدمان هم ديده‌اند آن را و درين اقسام لازم بود كه گاهى بول از عساتى خالى نباشد و هرگاه اين مرض دوار پيدا كند جگر را ضعيف سازد و لاغرى تن پديد آيد و باشد كه به روزى بدق انجامد شيخوجى يا غير آن جهت رسيدن رطوبت و برودت آب به بدن و يبس مزاج و غلبه گرمى كرده علاج اصلى اهم در تدابير اين مرض تعديل مزاج كرده و تقويت آنست و آنچه درينباب بسى منفعت رساند مداومت نمودن و خوردن ربهاست و دواهاى قبض كنند مركب و غيره و ميوه‌هاى سرد و آشهاى ترش غوره و ريباسى و ليموى و اشباه آن به گوشت خرگوش