بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

482

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

بر سبيل ندرت ممكن بود علامت اين گرانى و برآمدگى غالب بود و حبس بول و يا غير آن و تپ گرم و سوزان يا تشنگى غالب و هذيان و سردى اطراف و سياهى زبان و دردى لازم با نخس و ضربان و آنجا كه رياح غالب باشد بول و براز هر دو بازگيرد و اگر غالب نباشد شكم بملئين تواند اندكى آمدن و بول قطره‌قطره آيد و بر پهلو خفته هيچ نيايد و چون راست نشسته باشد فى الجمله بول تواند دفع كردن و اگر ايستاده بول كند آسان‌تر بود و آنجا كه دبيله گردد اعراض قوىتر بود و اختلاف نظام تپ اقشعرى شاهد آن بود و اگر تا هفته نضج پديد نآيد هلاك سازد در همان اوقات و آنچه به قضاى شكم گشايد هم هلاك كند و در ورم بارد باز اعراض گرمى نباشد و گرانى حبس بول و براز رنجه دارد و چون صلب گردد و سالها ضعيف شود و حذر در آنها پديد آيد علاج رعايت قوانين كليه كه در ورم كليه گفته شد اينجا نيز فريب بدان لازم بود و قى اينجا پر نفع و اسهل باشد و تدابير ضماد رادع به كار دارند و روز دوم ضماد نرم‌كننده بنهند تا صلب نشود و چون از روزها مبتدا درگذرد و باز از مابض فصد كند و چون در ابتداى وجع سخت نباشند بچيزهاى نرم و گرم چون آب نيمگرم در مثانه گاو كرده و پنبه بر روغن بنفشه فاتر كرده تكميد كنند در مثانه تا به خصيها و اگر وجع قوى بود چيزهاى نرم دور دارند و شراب عنب الثعلب با اندك خيار شنبر بدهند جهت تلئين و تسكين وجع و با كشكاب كه آن را از خشك در ان جوشيده باشد مثل بنفشه و كدو و نيلوفر و اسفناج و غير آن بشكر شيرين كرده بدهند و يا شراب نيلوفر و يا شراب بنفشه و لعاب تخم بهى با صليب تخم خرفه و خشخاش مجموعه در شراب آلو بآلو بدهند هر يكى مناسب مزاجى و غذاى او را برنجينها قرار دهند و لعاب بزر قطونا با شير زنان و يا كشكاب با شير زنان بر كمرگاه او نطول كرده در گلوى سوراخ قضيب او مىريزند در مثانهء وى و اندكى خيار شنبر غالب ازينها كرده بدان احتقان مىفرمايند در مطلق و زنان پشم بدان آلائيده برميدارند و ضماد و نطول از خبازى و خطمى و آرد جو و بنفشه و تخم كتان ترتيب كرده بر قطن و خاصره در گلوى و بر عانه در مثانه وى به كار مىدارند و گاهى آن را بروغن بنفشه بادام و اندكى روغن بابونه چرب مىدارند و گاهى بعد تمريخ بدين روغنها نهند و هرگاه ازين بر يخ باشد تمريخ تنها مىكنند و ضماد شلغم پخته در مثانوى هم نافع آيد و ضمادى از مغز نان سميد و كنجد مقشر و شير و روغن بنفشه و بابونه ترتيب بغايت نيكو بود در جمله و چون از