بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
475
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
دواى توى اخلاط را بعنيف تمام و از اعالى بدن باسافل مائل ساختن و حدث و گرمى دوا و جمله اين حالات بدين مرض مضر بود ديگر آنكه چيزهاى سخت و گرم و تيز طعم و سخت ترش يا شور مطلقا دور دارند جهت بد ساختن آنها كيفيت ماده سبب ورم را ديگرى آنكه در تنقيه بقى منافع مذكوره قبل ازين مبالغه كنند ديگر آنكه از حركت كه كوفتى به محل رسد بغايت محترز باشد ديگر آنكه در جذب مواد ورم بجانب مخالف و تحليل ما بقى آن باحتقان ملازمت نمايند جهت قرب محل بىانكسار قوت دوا و ليكن در ورم يسار مطلقا بعد فصد باسليق يا صافن يا بابض اين تدابير كنند ديگرى آنكه پيوسته شكم را نرم دارند باشربه و اغذيه لائقه جهت رفع مزاحمت ثفل روده بالكليه و تقليل مواد زائده مضره و امالهء ماده مرض بجانب امعا و ديگر آنكه باستعمال ضمادات و نطولات و آبزنها و طلاها و اغذيه و اشربه و هرچه در ان كيفيت قويه بالفعل بالطبع باشد از ان پرهيزند و غايت اعتدال مرعى دارند چندانكه از صلب شدن ورم امن شوند بظهور علامات نضج انگاه اگر تحليل كردنى است بدستور تحليل كنند و اگر پزانيدنيست بدستور بپزانند بعد انفجار تدابير پاك كردن محل و رويانيدن آن بدستورى كه در اورام داخلى گفته شده بادويهء مناسبه بايد كردن و در نرم ساختن ورم صلب هم به نوعى كه در تدبير اورام صلبه داخلى و خارجى گفته شده سعى بايد كردن و اگرچه صعب بود و چون گرده را با مثانه اشتراك و مناسبت بسيار است و اكثر تدابير هر يكى ديگر بود تفصيل اين علاجها و تعيين اغذيه و اشربه و ادويه را از مبحث ورم مثانه استخراج بايد كردن و جمله را با قوانين تدابير اورام داخلى مذكوره سابقا خلط كردن و اللّه اعلم قرحه گلى سبب آن يا سحجى بود كه از گذشتن سنگ پديد آيد يا منفجر شدن ورم آن باشد و يا گذشتن خلط تر مهيجكننده بران قسم كمتر افتد علامات آن ظاهر شدن خون و پوستهاى سرخرنگ بود در بول و كمى بوى در قيح و نمودن درد در قطن و خاطره يا پيش گشتن و تشنگى غالب باشد كه درد كمرگاهى بكتف رسد و اگر قرحه در مجرى سخت كرده باشد كه ازو بمثانه مىآيد درد با وجود سائر علامات در حوالى ناف و تهيگاه و بيغوله ران محسوس گردد و در هر دو قسم بول بسر بيرون آيد و درد در ان حين بيشتر شود و چون قرحه در گوشت كرده باشد