بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

466

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

باب هيزدهم در بيان احوال گرده از تركيب و وضع و منفعت آنها و امراض كلى و اسباب علامات و معالجات آنها اما تركيب و وضع و مزاج كليه و منافع آنها بدانكه گرده عضويست مركب از گوشتى سخت و اكنده و عروق و شرائين و غشاى كه غلاف آنست و بعدد دو تاست و شكل هر يكى چنان واقع است كه گوئيا محيط بسطح ظاهر يكى از انها نيم دائره است و هر يكى بر طرف از مهره پشت برباطها اتصال يافته‌اند و جانب محدب اينها بسوى مهره واقعست تا در حين پشت خم كردن باندام بود و كوفته نشود و منع آن نكند و گرده راست از برابر گردهء چپ لختى برتر نهاده است از بهر آنكه روده اعور چون لختى بجانب راست آمده است بران مجاذات پس جاى او بالاتر لازم آمده است با هيچ‌يك بهم مزاحمت نكند و از جگر ببرد و گرده منفذيست همچو رگى آب كه جگر از خون جدا نشود و به قوت مميزه دافعه جگر و جاذبه كرده بدين منفذ نكرده آيد و گرده بقيهء خونى را كه بدان آميخته باشد و از ان بر رفته و بدين جهت غذاى آنها صاف‌تر و پخته‌تر شود چنانچه شايسته آنهاست و از جهت اين اتصال‌ست كه اندر امراض عفون كرده و بوى طعام دهان ناخوش كند و گاهى از بخار آن خفقان و غشى تولد كند و از هر گرده منفذى اندر ميانه گشاده است و آبهاى كه گرده آن را از جگر و اعضا كشد بعد اتمام فعل خود بدين منفذها بمثانه مىفرستد و اين منفذها را برابخ خوانند و مزاج كرده مايل بسردى و ترى است و ازين جهت بر غشاى او پيه بيشتر تواند بودن و صفراى كه با آن آميخته بود گذرد لختى حدت آن شكسته گردد كه تا چون بمثانه رسد آن را نسوزد و گوشت كرده را حس نيست و ادراك او المها را بواسطهء غشائىست كه غلاف و حافظ است و منفعت او يكى همچو منفعت سائر عضوهاى دوگانه است چنانچه اكثر مذكور شده و بحقيقت دو بودن اكثر اعضا و اجزا به جهت آن تواند بودن كه مبدا ( مغز ) و اعصاب كه معدن روح نفسانى است و معدن روح حيوانى كه تجويف دل‌ست دو شقين واقع‌اند و اللّه اعلم و اما امراض كلى و اسباب و علامات و معالجات اينها سوء المزاج گرم سبب آن بيشتر غلبه خوردن گرميها بود از طعام و شراب و دارو و خفتن بر تنور و اشباه و رنج