بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

455

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

در آب سرد درآمدن فائده دهد و پيه تازه بز را بدست نرم كرده بر آن محل طلا كردن در جمله شقاقها نافع بود و اگر شقاق كهن شده باشد آن را نبايد « 1 » خاريدن تا خون بسيار از آنجا نرود « 2 » پس بمرهم علاج كردن و آنجا كه سبب ورم باشد يا بواسير علاج آن امراض بدستور بايد كردن و آنجا كه سبب خشكى ثفل باشد تدبير همانست كه جهت مطلق گفته شد و اين قسم و آنچه از روى خارجى افتد بعد منع سبب و حفظ به زودى بصلاح آيد بىآنكه دواى استعمال كنند و آنجا كه سبب استيلاى خون باشد فصد عرقى كه مناسب آن باشد بايد كردن مثل صافن و مابض يا باسليق و بعد از آن در آب خرقوله « 3 » بايد نشانيدن و اگر خون بدينها باز نه‌ايستد از قوابض ( حوابس ) آن بايد دادن و ضماد كردن و يا مرهمى لايق به كار داشتن و آنجا كه رسيدن سرما بود از علاجى كه جهت عضو سرما خورده و طرقيده از برد خارجى گفته شد آنچه مناسب بود به كار بايد داشتن و از خوردن آب سرد و سرديها حذر بايد نمودن و آنجا كه سبب خشك باد بود از علاج بواسير غير سائل و علاج باد آن و طرقيدن لب آنچه مناسب نمايد بايد كردن و از خوردن چيزهاى گرم و خشك و از مولدات سودا حذر نمودن درين هر دو قسم آخر در حمام روغن ماليدن بر محل و بر تابهء گرم نشستن و در بيرون آمدن پيه تازه نرم كرده طلا كردن فائده دهد و در ثانى طلا كردن موم روغنى كه از كوهان شتر يا روغن گاوى عور يا روغن گندنا ساخته باشند نافع بود و اللّه اعلم ريش ظاهر شرج گاه بود كه حوالى آن از خارج ريشى كه غور پديد آيد و اغلب طولانى بود و از طرف نهايت ذكر افتد و ريمى اندك از آن ترشح مىكند و سوزش آن رنجه مىدارد و سبب آن اكثر خلط تيز بود كه بر آنجا ريزد يا بدانجا گذرد و باشد كه بسبب خراشيده شدن آب گيرد و مدتى بماند علاج هيچ بهتر از طلا كردن گل سرشوى نيست و پاشيدن خشك و نرم سوده آن بر آنجا هم نافع آيد بواسير اين جمع باسورست و باسور دو نوع بود يكى بادى باشد غليظ كه اندر تهيگاه و حوالى گرده و كمرگاه و مقعده و زهار مىگردد آن را باد باسور گويند و تولد آن در گرده و نواحى باشد دوم فزونىست كه بر مقعد برآيد از درون يا از برون بر كنار لب آن يا بر هر دو از جنس گوشت و دشبد و اين نوع را بسبب اختلاف و اعراض اصناف بسيار پديد آيد چنانچه بعضى را روى سوى بالا بود و بعضى بر بيرون مايل باشد بعضى ناسفته بود كه چيزى از وى بپالايد و چون مددى نيابد كه آن را ممتلى سازد

--> ( 1 ) در نسخه ديگر ببايد . ( 2 ) در نسخه ديگر برود . ( 3 ) خرقوله لسان الحمل را گويند ( بحر الجواهر ) .