بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

418

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

در غذا پديد نيايد و هزال زود غلبه كند و آنچه از سپرز افتاده باشد براز سوداوى بود بىنتن چنان كه تقدم ذكر يافت و علامات وحشت سپرز و غلبه سودا بدان شاهد بود و گفته‌اند كه هرگاه كه اسهال سوداوى در ابتداى مرض كه واقع شود بر زمين بجوشد همچو سركه كشنده باشد جهت غلبهء حدت و احتراق ماده و اگر بوقت بحرانى افتد ممكن البرء بود زيرا كه در ابتداى اين‌چنين خلطى سوخته حاد دشوار دفع جز بر سبيل اضطرار طبيعت اخراج نيايد و بعد نضج به قوت طبيعت اخراج نمايد و آنچه از زهره افتاده باشد براز صفراوى بود غلبهء حرارت مزاج و جگر و تدابير صفراانگيز و ما تقدم حمى غب و محترقه شاهد اين مرض مرارى و دليل غلبه كردن صفرا بود و آنچه از دماغ افتاده نزله و ميل آن بدرون و ظهور رطوبات بلغمى غالب در براز و بيشتر بودن اسهال در صباحها و بعد از خواب دراز رود آمدن و بعد از آن بتدريج كم شدن و در شب كم بودن يا نبودن بر آن دلالت كند و باشد كه ماده تيز گرم نزله سبب سحج امعا گردد و آن هنگام علامات نزله گرم با اسهال دموى ظاهر بود و نوائش به همان طريق مذكور محفوظ باشد و آنچه از روده افتاده باشد علامات امراض روده بدان اشهاد كند ليكن آنجا كه سبب ضعف ماسكه و اسهال رطوبى بود و غالب و لزج كه سطح آن را آلائيده است به جهت كم آمدن صفرا شوينده بروده در براز ظاهر گردد اين زلق بىشركت زلق معده نباشد جهت تولد اين بلغم در معده و آمدن از آنجا به امعا و آنجا كه سحج امعا يا قرحه آن سبب اسهال باشد علامات آنها چنانچه بعد ازين بحث مبين گردد تا ظهور خون و ريم و پوستها در براز قرين بود و اگر سبب اسهال گشاده شدن سر رگ بود از عروق كه در سطح اندرون امعا مستقيم‌ست براز خونى بود صرف و كم ظاهر شود و عدم آفات ديگر اعضا و عدم آفت روده در غير سحج و عدم علامات سوء المزاجات مطلقا بدان گواهى دهد و اگر سبب باد بواسير باشد براز با نفخ غالب و قراقر بقابق دفع شود و در سحرگاه بيشتر ميل شود و با خون و بيخون باشد و علامات باد بواسير با آن باشد و گفته‌اند كه هر گاه اسهال مائى همچون مرهم شود و يا غسالى گردد خطرناك بود و وقوع اسهال بيك‌بار بعد امراض بىآنكه بحرانى باشد نشان بد بود و هرگاه مسهول را غذا دهند و بعد غذا در نبض او هيچ قوت پديد نيايد دست از علاج او باز بايد داشتن علاج بدانكه منع اسهال مطلقا به پنج وجه ميسر گردد يكى استعمال قوابض و اين گاهى بايد كه مجارى قوت امساك رطوبات ضعيف شده باشد دوم استعمال مغرّيات و اين گاهى بايد كه مجارى عرق گشاده باشد و يا خراشى در سطوح شده سوم استعمال مغلظات و اين گاهى بود كه مواد رقيق و