بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
414
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
اين روده اشتقاق كردهاند بسبب غلبهء وقوع آن اندرين روده و منفعت آن قريبست به منفعت اعور ششم بدين پيوسته است و آن رودهايست غليظ و راست كه نهايت آن مقعده است و اين را بسبب راستى نهاد مستقيم خوانند و فراخى وى قريب است بفراخى معده تا ثفل در وى جمع شود و در قضا حاجت بيكبار فارغ شوند و هر لحظه اندك دفع نبايد كردن و اين روده بر مهرهاى پشت پيوسته باشد پيوستنى كه آن را بر نهاد خويش بدارد و ثفل اندر روده قولون و اعور عفن گردد بوى نگردند و بر نهايت روده مستقيم كه مقعدست چهار عضله بگرد وى درآمده است يكى از آن مقعده را فراهم كشيده دارد تا ثفل بيمراد بيرون نشود و ديگرى بر بالاى اوست و در وقت دفع بر ثفل قوت كند تا تمام بيرون شود و هر دو سر عضله دوم مردان را به بن قضيب پيوسته باشد و دو عضلهء ديگر بوريب نهاده است بر بالاى عضلهء دوم اين هر دو مقعده را بر جاى خود مىدارند و هر گاه درين دو عضله سستى پيدا شود و مقعده بيرون خيزد و اللّه اعلم و امّا امراض امعا و اسباب و علامت و معالجات اينها اسهال سبب رفتن شكم يا هواى بود مضعف قوتها و رقيق كنندهء مادها و گشايندهء مسامها و يا امتلائى بود از بعضى اخلاط رديه در عروق تن و قوت طبع در دفع آن به راه معا يا ذوبانى باشد در اخلاط و اعضا و فرستادن طبيعت آن را بمعده و امعا و يا قصورى بود در حال عضوى مخصوص چون معده و جگر و ماساريقا و سپرز و زهره و دماغ يا ورود مسهلى يا ملينى يا مزلقى يا مكروهى بطعم يا اثر و يا سمى بود بر بدن امّا اسهالى كه ازين نوع چيزها واقع نشود ما دام كه موجب تغير حال عضوى از قانون طبيعى نگردد و بر خلاف قوت خود عمل نمايد داخل درين مرض نباشد همچنين اسهالى كه آن را تكرارى و تنوبى نبود و همچنين اسهالى هيضتى و عرضى و بحرانى ما دام كه بافراط نانجامند و اخلاط صالحه را ضائع نگردانند و بدانكه سبب شدن مرض معده مر اسهالى را چنان بود كه چون معده بسبب موانع نتواند كه در غذا نيكو تصرف نمايد و كيلوس مناسب حاصل كند طبيعت اعضا از آن متنفر گردند و آن را به خود نكشند تمامى آن را يا بعضى را و آن بر معده گران آيد آن را به امعا دفع كنند و امعا نيز از آن نفرت كنند به جهت ناپختگى و بيرون فرستند و باشد كه رطوبتى لغزانيده تمامى سطح معده را آلائيده باشد و غذا قبل از اثر هضم فرو مىلغزاند و باشد كه اخلاط و مواد فاسد غالب بمعده آيد و دافعه بمدد طبيعت كلى آن را دفع كند و باشد كه آن مواد و اخلاط از قبيل ريم و خون آماس