بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

405

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

قدرى داد آن عمل خود را بجاى آورد چه قبل از آمدن او بادام در شيب سر او نهاده داشتند روز چهارم اشتها نداشت چاشتگاه بحيل قدرى پلاؤ ماست داديم و جهت بىپروائى و بيهوشى و غفلت او لخلخه ساخته بودم از سركه و صندل و گشنيز تر و بوى آن او را فائده عظيم داد و هر روز با مغز بادامى كه صفرابند داده بود بر ناشتا مىخورد و عصر چهارم بهتر بود و در نيم روز گاهى دوغ آب سرد و گاهى شيرهء خرفه مىداديم و نزديك شامگاه چهارم غذاى مقرر اندكى خورد و آب سرد هرگاه خواستى خوردى شب پنجم اندك عرقى كرد و صباح پنجم بهتر بود و اندك اشتهاى و اين روز در تب همان غذا خورد و بعد غذا به خود شكم آمد بغايت زرد و بول بعد ازين كم صبح شد و او را بتفرجها مشغول مىداشتم و سنگ يرقان و ماهى و آب پيوسته در نظر داشت و هر روز اعراض او كمتر مىباشد تا يازده روز از چهارم گاهى كه طبيعتش قبض بود بشياف بيخ فرومىآوردند روزى يك نوبت و در هفتم عرق بيشتر از پنجم كرد و اشتها نيكو شد و نصف النهار گاهى نان و دوغ هم خوردى و حرارت در نهم تسكين يافت و رنگ چشم و تن پاك شد و در پانزدهم پرهيز شكست و جوجهء مرغ خورد جمع تجار در تابستان بكرمان آمدند و در راه گرما خورده بودند و جمله را يرقان زرد بىتپ طارى شده بود مجربى فرمود كه برگ خيار را در آب مىخيسانيدند شب و صباح آب آن را صاف پالانيدهء بر ناشتا درمىكشيدند دو سه روز چنين كردند جمله نيكو شدند بىعلاج ديگر و از طعامهاى گرم و چرب و شيرين پرهيز مىكردند و اللّه اعلم باب پانزدهم در بيان احوال سپرز از تركيب و وضع و منفعت آنها و امراض آن و علامات و معالجات آنجا اما تركيب و وضع سپرز و منفعت آنها بدانكه سپرز عضوىست مركب از گوشى متخلخل و عروق و شرايين بسيار و بر هيئت زبانست و در جانب چپ معده واقع شده و منفعت تخلخل وى آنست كه چون او دعاىست هر سودا كه بوى آيد جاى يابد و در بدن متفرق نگردد و فساد نكند و منفعت رگ و شريان بسيار كه در دست آنست كه بحرارت عارضى يا برودت سودا مقاومت نمايند تا مزاج آن فاسد نگردد و غشائى از خارج در تمام وى پوشيده شده تا آن را انهاد خود بدارد و سپرز حساس موذيات بوسيله آن كند و او را با حجاب بواسطهء اين غشا مشاركت باشد و از يكسوى ظاهر سپرز منفذ عرقى بقعر جگر