بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
375
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
از ليف جذب و امساك و دفع يافته شده و بر زائده بزرگتر جگر نهاده است در جانب مقعر و در بعضى بدان پيوسته است و هم از جانب مقعر جگر منفذىست اندر وى گشاده باتصال عرقى با صفراى فاضل از ان ممر بزهره دررود و از زهره نيز منفذى است برودها اثنا عشر كه لختى صفرا از ان عرق به اين رودها فرود آيد و از انجا بديگر رودها رود و رودها را از رطوبتهاى غليظ بشويد و بر دفع ثقل غالب دغدغه كند و يارى دهد و در اكثر مردم اين دو منفذ بيش نيست و در بعضى مردم منفذى كوچك از زهره بقعر معده گشاده باشد و از ممر صفرا بمعده و چون اين منفذ گشاده افتد صفرا بيشتر آيد و خداوند اين معده از صفراى معده برنج باشد چنانچه در امراض معده گفته شد و اين از جمله بيماريها باشد كه آن را مواهبة الاعضاء الآليه گويند و منفعت زهره از جهت حفظ ثقلات اين خلط صفرا و پاك داشتن عروق از ان بسى خطر بود و اللّه اعلم و امّا علامات امزجهء طبيعه جگر تازگى رنگ روى و سرخ و سپيدى و گوشتناكى تن و قوت نبض نشان باعتدال گرمى و ترى جگرست و زردى رنگ و لاغرى تن و خشكى بثره دليل گرمى و خشكى وىست و لون رصاصى و تيره و سختى گوشت و كم عرقى نشان سردى و خشكى ويست و سپيدى لون و باريكى عروق و پهناى آن را و نرمى گوشت و عرقناكى دليل سردى و ترى اوست و هم نشان كوچكى وى و رگهاى سطبر و ظاهر هم نشان بزرگى آنست و كوچكى انگشتان هم دليل بزرگى و كوچكى جگر باشد و امّا علامات امزجهء غير طبيعه جگر تشنگى صادق سخت و به جهت آبهاى سرد و لذت يافتن از چشمها و يخ آب و كمى اشتهاى و حركت اشتها از آب سرد و ميوههاى خشك و التهاب حوالى جگر و راحت يافتن از خنكيها به خوردن و از خارج استعمال نمودن و متضرر شدن از گرميهاى بالفعل و بالقوه و مدت و صفرت بول و براز و گرمى كفهاى دست و كفهاى پاى و پيش سر بيشتر از سائر اعضا بتخصيص در شبها و غلبه تلخى دهان و سرعت نبض و زردى لون بشره و سرخى چشم دليل گرمى و سپيدى لون بشره و لبها و زبان و بيرونقى رنگ و روى و كمودت آن و قلت اشتها و قلت تشنگى و متضرر شدن از سرديها به زودى و راحت يافتن از گرميها و شيرينيها و سردى اطراف بتخصيص دست و پاى و بسيارى ترى دهن و كمى ميل ميوها و آب سرد و غلبه ميل حمام و تابستان و بطوء نبض و سپيدى بول و كم رنگى براز و كمى قوت تن دليل سردى بود و آبناكى خون و نمناكى تن