بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
362
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
بران دلالت نمايد و يا بواسطهء غليظى آن طبيعت طالب ترقيق آن شود به آب و غليظى آب دهن و بينى و تقدم اكل غذاى غليظ بدان شهادت نمايد از جمله اين احوال چون مقصود طبيعت بسبب حرارت يا يبس يا نافرمانى خلط و غيره بيك آب و در آب حاصل نمىگردد لاجرم هنگام حصول طالب بود و چون اين طلب نه از جهت ترطيب بدن و تعديل قوام اخلاط فاضلهء تنست صادق نباشد و امّا آنچه مرضى سبب آن شده باشد چون عطش در تپهاى صفراوى و در برود سده كبد و در سوء المزاج روده صائم و غير آن تدبير آن مرض بود چنانچه در محلش مبين و بافراد بيان محتاج نباشد علاج آنجا كه سبب تشنگى غلبه گرمى شش و دل باشد ببويهاى خوش خنك چون بوى خيار دراز بادرنگ و بوى امرود و بهى و سيب و صندل و نيلوفر و بخنك داشتن نفس درون دل و طلاى عطرهاى خنك بر آن و به دعت و آسايش دير نمودن و عيش خانه به خوردن قرص كافور و شراب صندل در عرق كاسنى و عرق بيد و شيرهء خرفه و دوغ و يخ و برف و آب سخت سرد و ميوههاى سرد كرده خوشبوى و اشباه اينها تسكين مناسب بود اينچنين تشنگى در استنشاق هواهاى گرم در فصلهاى گرم بسيار افتد بتخصيص كه حركت در ان هوا واقع شود و اخلاط نيز گرم گردد و به دو حرارت دل شود و اطراف را از آب سرد نهادن بلكه عسل در آن عظيم فائده دهد بوقت گرمى و خشكى هوا و آنجا كه سبب گرمى مرى و معده بود ببايد ديدن اگر سوء المزاجيست علاج آن بدستورش كردن و مداومت خوردن شيرهء خرفه با اندك قند هر صباح و خوردن بورانى خرفه در ساذج بىتنقيه و از مادى بعد تنقيه عظيم مفيد بود و همچنين ميوههاى ترش و آبهاى سخت سرد و يخ و برف تنها با دوغ و غيره بسى نافع و اگر جهت خوردن دواى گرم يا حادست مصلحات آن دواها بايد دادن خشك ساخته بيخ و غيره و اگر با اين گرمى سوء المزاجى خشك هم باشد كشكابهاى چرب كرده بروغن بادام يا روغن گل بادامى و آب گذر و آب خيار و لعاب تخمهاى خنك و معتدل بايد دادن و از هرچه گرمى و خشكى آورد حذر بايد كردن و كتيرا و آب انارين و اندك روغن بادام پخته نافع بود و همچنين شيرهء جو كه با شيرهء خرفه برابر كرده به نبات آن را فالوده سازند و با روغن گل بادام خورند و خواب بر بالاى آن شربتهاى خنك رطوبت و برودت آنها را بقعر تن رساند و عظيم مفيد بود و غالب خوردن خربزه شيرين فاترى و آب هندوانه با قند بسى مفيد آيد و همچنين دوغ شير بسى تسكين دهد و آنجا كه سبب خلطى شور بود در فم معده و غيره اگر تعفن نيافته