بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

357

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

مفيد آيد و بسيار مردم باشند كه اشتهاى طعام دارند و چون طعام حاضر شد رغبت ايشان بر طرف شود و سبب اين ضعف قوت جاذبه مرى و معده بود علاج اين مريض تقويت عصب حدت بمقويات دماغ و معده و مصلحات مزاج عصب ليفهاى اين اعضا و آنجا كه سبب كرم بود علاج كرم بدستورش بايد كردن و آنجا كه سبب سده عرقى بود كه سودا از سپرز و فم معده بدر مىگذرد و مىرسد نفتيح آن بخورانيدن چيزهاى ترش مقوى بايد كردن چون كدو و پياز به سركه و شلغم پخته كه از سركه و آب نهاده باشند و خردل در ان كرده و آن را شلغم آب گويند و جمله كامها و ابخدان به سركه و غوره با زرشك يا مطبخات پاودانى و اشباه اينها و ايارج فيقرا و مقوى بافتيمون اين سده را بگشايد و معده را پاك كند و مداومت مهارس بر بالاى اغذيه مذكوره عظيم مفيد آيد و تفتيح سده ماساريقا در امراض كبدى مذكور گردد بيان ادويه كه نفع مداومت در حين مرضى معدى نسبت با امزجه مختلفه عظيم مفيد بود كبسى مقوى رس حبيال و مهارس سردرش « 1 » مفرح شاهى سفوف مقوى حافظ الصحة مزيد العمر بلادر كشته زرنيخ جدوار فادزهر پنجنوش دواء الملك و نوشداروى قنب هندى اطريفل كتيرا و اشباه اينها ليكن در هر مزاجى استعمال در وقتى آن بايد كردن چنانچه در امزجه حاده در طرف آخر روز بر بالاى غذاهاى خنك و ترش بايد دادن و در بارده بر ناشتا و يا در طرف صباح بر بالاى طعامهاى ترى گرم بايد دادن و بر آن حركت فرمودن و در امزجه خشك بر بالاى طعامهاى ترىفزا بغايت چرب و بوقت دعة و دور از وقت خواب بايد دادن و در مزاجهاى تر بر بالاى قليهاى خشك و بر ناشتا بايد دادن و بر آن حركت فرمودن و چيزى ديرتر خوردن بيان آنچه اشتهاى مردم گرم‌مزاج را و صاحبان معده‌هاى گرم را بجنباند و غثيان و تهوع ايشان را فائده بخشد و تقويت بعض قواى معده ايشان نمايد آب يخ و اشباه بهى ميخوش زعرور و سيب ترش و امرود ترش و دوغ و خيار و يخ در ان باشد جغرات خنك كرده زرشك رفتال سماق قراصيا نموده آشى كه ازين ترشيها پزند و سر او كرده باشند مرغهاى بناردان كباب كرده يا خشكه پلاد و افشله ترنج آلو نيم خام سركه خيار قرص فواكه قرص ليموى ترش كه اندك مصطگى در ان باشد بادرنگ ترب شلغم آب و شلغم سركه زيتون پرورده بناردان سكنجبين سفرجلى آبكامه فاتقهاى چاشنى كرده هليله پرورده را آمله پرورده بليله پرورده ترنج و ترشى آن هواى خنك بوى صندل و خيار بادرنگ و اشباه اينها

--> ( 1 ) نباتىست كه در يمن پيدا شود 12 بحر الجواهر